نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٢٥٨ - در تعريف لمس و قوه لامسه , و شم و ذوق است
منفعل مى شود , ادراك مى كند .
حس لامس لازمترين حواس و مهمترين خواص حيوانى است كه اگر اين قوه از حيوان زائل شود زنده نمى ماند زيرا كه مزاج حيوان از كيفيات ملموسه است و فساد حيوان به اختلال آنهاست .
حيوان با فقدان ديگر قوى جز لامسه , زنده است . و بعد از قوه لامسه , قوه ذائقه در زنده بودن حيوان ألزم از ديگر قواى پنجگانه ظاهر است زيرا كه ذوق حيوان را راهنمايى مى كند بر مطعوماتى كه حيات او بدانها وابسته است . ولكن باز بقاى حيوان بدون آن ممكن است كه حواس ديگر بر اكتساب غذاى موافق و اجتناب از مضار ارشاد كنند . اما هيچ يك آنها نمى تواند ارشاد كند و معين نمايد كه هواى محيط بر بدن محرق يا مجمد است .
قوه لامسه از جهت شدت احتياج بدان با كمك اعصاب در جميع اعضاء ساريست . مگر آن اعضايى كه عدم حس براى آنها اولى است : چون طحال و كبد و كليه , تا از ملاقات حاد و لذاع اذيت نبينند , زيرا كه كبد مولد صفراء و سوداء است كه حاداند , و طحال و كليه , مصب آنچه كه در آن لذع است يعنى مصب آنچه كه لذاع است مى باشد .
و چون شش كه دائما در حركت است , و اگر فاقد لامسه نباشد به اصطكاك اجزاى آن با يكديگر متألم مى شود .
و چون استخوانها به خصوص استخوانهاى پا و به ويژه استخوانهاى ران كه اساس بدن و ستون حركاتند . پس اگر احساس مى كنند , فشار و مزاحمت و برخوردهايى كه بدانها روى مى آورند , متألم مى شوند .
غرض اين نيست كه اعضاى ياد شده بكلى فاقد حس لمس اند زيرا كه قوه لامسه در آنها بنحو ضعيف بفراخور كار هر يك سريان دارد . صنع الله الذى اتقن كل شى .
در وحدت و تعدد قوه لامسه اختلاف است : جمهور بر آنند كه يك قوه است و جميع ملموسات بدان ادراك مى گردند . چنان كه جميع