نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٤٢٦ - در بيان حقيقت ملك , و تمثل او براى انسان , و در بيان وحى است
شود مثنوى هفتاد من كاغذ شود ؟ البته وجه دوم متعين است .
رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم در جواب ابن سلام فرمود كه دو ملك موكل بنده بين دو شأنه او نشسته اند و زبانش قلمشان و آب دهانش دواتشان و روانش لوحشان است كه اعمال او را تا مماتش مى نويسند . گويا بين دو شانه نشستن ايشان اشاره باشراف و اطلاع و احاطه آنان بر احوال عبد باشد .
و آنكه فرمود فؤاد عبد لوح ملكين است همانست كه مكرر از آيات و اخبار اشاراتى كرده ايم كه آدمى صحيفه اعمال خود است اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا ( الاسراء ١٥ ) .
زبان در اين حديث قلم شد و آب دهن دوات , صادر نخستين قلم الاقلام بود ون دوات . مظاهر قلم و لوح در عوالم باقتضاى احوال هر عالمى بايد تا چه اندازه باشد ؟ ! از آن قلام الاقلام بگير تا به اين قلمى كه اكنون در دست من است و بدان بر لوح كاغذ مينويسم .
چو من ماهى كلك آرم بتحرير *** تو از نون والقلم مى پرس تفسير
حالا كه در كتابت و كاتب و لوح و قلم , تا اندازه اى آشنائى حاصل شده است , در نوشتن خداوند متعال در دلهاى مؤمنان هم تدبرى شود , اولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه ( مجادله ٢٣ ) .
آن كه گفتيم( : به اقتضاى احوال هر عالم) جهتش اين است كه در آنجا بغير كف و ابهام است و در اينجا با كف و ابهام .
باز اگر تأمل شود معلوم مى گردد كه هر عقلى قلم است و هر نفسى لوح . و همچنين هر مافوقى نسبت به مادونش كه آن واهب است و اين متهب , آن قلم و اين لوح است . معلم و متعلم آن قلم است و اين لوح . و هر فاعلى قلم و هر منفعلى لوح است . آدم قلم و حوا لوح است .