نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٢٦٥ - در تعريف قواى خمس باطن است
تفصيل ميكند كه هم استحضار ميكند صورى را بر آن نحو كه از حس تأدى شدند , و هم استحضار ميكند صورى را كه مخالف آن صور از راه حس آمده اند چون صورت انسان طائر , و كوه زمردين . و اما خيال در او حاضر نميشود مگر مقبول از حس . و مسكن اين قوه بطن اوسط دماغ است .
و اين قوه آلت قوه اى است كه آن در حقيقت قوه مدركه در باطن حيوان است و آن و هم است ( يعنى اين قوه متصرفه كأن آلت قوه و هم است و بواسطه و هم آلت عقل ) . و و هم قوه اى است كه در حيوان حكم ميكند مثلا باينكه گرگ دشمن است , و ولد حبيب است , و متعهد به علف صديق است كه از آن رم نميكند . و اين حكم بر سبيل غير نطقى است ( يعنى ادراك كلى نيست بلكه عدوات را از اين محسوس جزئى كه گرگ است ميفهمد ) . و عدوات و محبت محسوس نيستند زيرا بحس حيوانى ادراك نميشوند پس قوه اى ديگر بانها حكم ميكند و آنها را ادراك مى كند كه اگر چه ادراك نطقى نيست جز اينكه نحوه ادراكى غير نطقى است .
و انسان نيز اين قوه را ( يعنى و هم را ) در بسيارى از احكامش بكار ميبرد و از اين جهت انسان جارى مجراى حيوان غير ناطق است .
فرق اين قوه با خيال اين است كه قوه خيال محسوسات را استثبات ميكند و اين قوه بواسطه محسوسات حكم ميكند بمعانى اى كه محسوس نيستند .
و فرق اين قوه با قوه اى كه مفكره و متخيله ناميده ميشد ( يعنى متصوره ) اين است كه افعال آن تركيب و تفصيل بود و حكمى تابع فعلشان نبود ولى افعال اين قوه ( و هم ) را حكمى تابع است . و افعال آن تركيب در محسوسات بود , و فعل اين حكمى در محسوس در معنايى كه خارج از محسوس است .
و بعضى از مردم اين قوه را ( و هم را ) قوه تخيل گويند , بگويند زيرا نزاعى در اسماء نيست بلكه واجب است معانى فهميده شود و فرق