نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥٥٤ - در بيان كلمه حق و در ظاهر و باطن بودن حق , و اكتساب عبد مرصفات حق را و كيفيت حال او در آنحال است
سفرى من الخلق الى الحق كرده است .
حكماى الهى از قبيل ارسطو و كندى و فارابى و قيصرى و ميرداماد و مولى صدرا و حكيم سبزوارى , بحث در وجود حق را پيش كشيده اند , و از اين بحث چند مساله مهم فلسفى استنباط كرده اند , و بطلان عقيدت سوفسطائيان را مبرهن نموده اند .
سوفسطائى قائل است كه هيچ چيز , حقيقت و واقعيت ندارد . شيخ رئيس در رد و تبكيت عقيدت آنان به تفصيل در فصل هشتم مقالت نخستين الهيات شفا ( ج ٢ ط ١ ص ٤٢ ) و نيز در اول فصل ششم مقالت هشتم آن ( ص ٢٣٢ ) بحث كرده است .
اين كمترين , چند سالى است كه راجع به كلمه مباركه حق و معانى آن , و موارد بحث آن در كتب قدماء و متأخرين , فحص و يادداشتهايى دارد و چنان كه گفته ايم در كتاب حق سبحانه در موارد گوناگون در حدود دويست و شصت بار سخن از حق است , و سر سلسله آنها كه احق اقاويل و احق حقايق است كريمه سنريهم آياتنا است .
از رسائل و مقالات فارابى استفاده مى شود كه در معرفت واجب الوجود كه وجود حق است , در صحف اساطين حكمت از قديم الدهر دائر بود . و در چند جا از ارسطو سخن در حق و وجود حق نقل كرده است : اغراض ما بعد الطبيعة ( ص ٨ حيدر آباد ) , رساله تعليقات ( ص ٦ و ٩ ) . در آن گويد : المقالة الحادية عشرة فى مبدأ الجوهر و الوجود كله و اثبات هويته و انه عالم الذات حق الذات , الخ .
و در اين گويد : قال ( يعنى ارسطو ) : الحكمة معرفة الوجود الحق هو واجب الوجود بذاته .
فيلسوف عرب كندى نيز از وجود حق به عنوان حق در برخى از رسائلش سخن گفته است ( ص ١٨٣ رسائل كندى طبع مصر ) .
و فارابى در فصوص ( فص ١٣ و ٧١ ) و در مدينه فاضله ( ص ١١ طبع مصر ) به تفصيل بحث حق را عنوان كرده است و پيش از وى كسى بدين تفصيل بحث حق و معانى را مطرح نكرده است و پس