نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ١١٨ - در كمال نفس مطمانه و منتهاى لذت اوست
ما مظهر واجب الوجوديم همه *** افسوس كه در جهل غنوديم همه
اين جدول اگر درست تصفيه ولاى روبى شود مجراى آب حيات و مجلاى ذات و صفات مى گردد و همه افاضات و استفاضات از مسير اين جدول است , تا جدول چگونه جدولى باشد فافهم .
نفس ناطقه انسانى بمنزلت سلطانست , و قواى وى كه در حقيقت از فروع و شئون اويند و از وى مفطرند بمثابت جنود و عمالش . و هر قوه اى كه انسان را است چه ظاهرى و چه باطنى موجب اعتلاء و ترقى اوست . و اين قوى آلات صيد و شبكه هاى شكار ويند . و هر فرد فرد آنها در كمال و استكمال انسان دخيلند كه از راه هر يك آنها بدنبال مطلوب و مقصود خود مى رود , و اگر فاقد يكى از آنها باشد به علم و كمالى كه بايد از ناحيه آن بدست آورد نايل نمى شود . اين سخن از ارسطوست كه من فقد حسا فقد فقد علما .
قرآن مجيد فرموده است : والله أخرجكم من بطون أمهاتكم لاتعلمون شيئا و جعل لكم السمع والابصار و الافئدة لعلكم تشكرون ( سوره النحل آيه ٧٨ ) , كه بعد از لاتعلمون شيئا نفرموده است به شما علم داده است بلكه فرموده است به شما سمع و ابصار و افئده داده است كه سرمايه و آلات و ادوات براى كسب علم اند , و انسان فاقد يكى از آنها ناقص است و هيچيك در بود خود بد نيست بلكه خير است , ولكن بايد در تحت فرمان عقل باشد .
مثلا قوه غضبيه براى هر جاندارى ضرورى است كه بدان دشمن را از خود دفع مى كند و بقاى خود را حفظ مى كند . و در انسان اگر اين قوه نباشد علاوه بر آن نظام اجتماعش صورت نمى گيرد و صاحب مدينه فاضله نمى شود , شايد در حيوانات بخصوص در طوائفى از آنها كه زندگى اجتماعى دارند همين حفظ نظام را فراخور آنها ببود قوه غضب بايد دانست .
كيف كان علماى اخلاق قوه غضبيه انسان را تشبيه به كلب