نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٦٥ - در علم احاطى حق سبحانه است
اعيان و هويتشان يعنى همه بوجه عينى جزيى بعلم حضورى كه علم فعلى عنايى حق است در نزد علت تامه و سبب كامل و موجب خود حاضرند و زمان موجب تغيير معلوماتش نميگردد تا تغير ذات لازم آيد زيرا علم عين ذات او است . بلكه خود زمان كه امتداد مخصوصى است با آنچه كه در او و در هر جزء او كه هر يك در مرتبه خود از متن عالم است برايش حاضر است پس در علم بارى كان و يكون و كائن نيست و علمش بانها پيش از حدوثشان و بعد از حدوثشان و وقت حدوثشان براى او يكسان است و اين اضافات بالنسبة بعلوم ما است . و چون علم بارى تعالى بموجودات از خود آنها نيست بلكه از ذات خودش است پس علمش زمانى حاصل از غير نيست بلكه يكسره آنچه كه هست معلوم او بلكه صفحه علم او بلكه عين علم او است .
و چون ذات بارى مقدم بر صفات و افعالش است نه بتقدم زمانى بلكه بتقدم رتبى چنانكه در فص دوازدهم بدان اشاره كرديم . و در فص شصت و هشتم و شصت و نهم بدان تصريح ميشود كه علم ذات واجب متصف بجميع صفات كماليه ذاتيه بذاتش كل اول است , و علم او ازلا و ابدا بموجودات كه همان تجلى علمى او است بواسطه علمش بذاتش كل ثانى است .
و چون تجليات حق كه همان انبساط وجودى علمى او است غير متناهى است چنانكه ذات حق غير متناهى است فرمود كه كل ثانى را نهايت وحد نيست .
و در اين كل ثانى كه علم او بموجودات ازلا و ابدا است امر است كه اراده ازليه متعلقه بوجودات اشيا و كمالات آنها است كه تخلف صدور آنها از بارى محال است و اين امرى است حتم . در آخر سوره يس است انما امره اذا اراده شيئا ان يقول له كن فيكون . و در آخر سوره قمر است و ما امر نا الا واحدة كلمح بالبصر . و امير عليه السلام فرمود : يقول لما اراد كونه كن فيكون لابصوت يقرع و لابنداء يسمع و انما