نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥١٦ - در علم بارى تعالى به ماسوايش , و در اقسام قبل و بعد است
حرف حق درباره مشاء همانست كه مرحوم آخوند در اول شواهد ربوبية گفته است : تفريع فلاتخالف بين ما ذهبنا اليه من اتحاد حقيقة الوجود و اختلاف مراتبها بالتقدم و التاخر و التأكد و الضعف , و بين ما ذهب اليه المشائون اقوام الفيلسوف المقدم من اختلاف حقائقها , عندالتفتيش ( ص ٥ ط ١ ) .
اين تحقيق و تفتيش , صائن الدين على ابن تركه را بر اين امر كشاند كه در چند جاى تمهيد القواعد , مشاء را به متقدم و متأخر قسمت كرد و متقدمين را موافق با مبناى قومى انوار عرفانى , و حقائق اصيل حكمت متعاليه معرفى كرده است , و آراء فائل را به متأخرين نسبت داده است از آن جمله در صفحه ١٥ و ٢٤ طبع اول آن .
در اين موضوع در رساله علم كه در دست تصنيف و تنظيم است تحقيقاتى داريم فتدبر حق التدبر .
و آنان كه به اصالت ماهيت حرف زده اند , و يا اكثر كسانى كه در خلق و خالق تكلم عاميه دارند , در علم بارى تعالى بغير , افضح حالا و أسوأ مقالا هستند . و جاى بسيار تعجب است كه قائلان بدين أصالت چه گونه آرامش خاطر در توحيد و اصول معارف مبتنى بر متفرع بر آن يافته اند . و از همه شگفت تر اين كه بعضى از مكثرين در كلام قائل است كه علم از مقوله اضافه است .
در بيان مطلب و رسيدن به واقع آن نخست بايد در تعريف علم و شناسايى آن بحث كرد و تحقيق نمود . به علت اين كه تعريف علم چنانكه در افواه اكثرى رائج است كه( : العلم هو الصورة الحاصلة من الشى فى العقل) موجب عدول از مسير عدل شده است و تعريف علم ارفع و اجل از آنست و رساله ياد شده متكفل تحقيق آنست .
فارابى علم بارى تعالى به غير را , به نحو علم حصولى ارتسامى نفى مى كند كه علم بارى به غير چون علم ما به امور محسوسه به تقرير فلسفه رائج , كه از انفعال و ارتسام اذهان ما به حضور صور آنها و از علم به صور علم به آنها حاصل مى شود كه صورت مرآة خارج باشد