نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ١٨٥ - در اين كه انسان از دو گوهر روح و جسم است
براى انسان اول لوازم و خصائصى است كه بدانها از انسان ثانى متميز است . و همچنين براى ثانى . بلكه اكثر اوصاف او مباين اول است زيرا كه اول بالطبع مرده است و دومى بالذات زنده بلكه عين حيوة است . اولى محسوس بحواس است و دومى ادراك نميشود مگر بعقل .
و عند التحقيق انسان همان معنى دوم است و تسميه اول به انسان مجاز است چنانكه ضوء شمس را شمس مى نامند پس همچنانكه اضواء شمس قائم بشمس است و تابع او است كه بدان استدلال بر شمس ميشود همچنين انسان ظاهر ظل و شبح انسان حقيقى است و اعضا و قواى انسان ظاهر همه اظلال قواى انسان حقيقى است چنانكه در محلش ثابت شد . و همچنانكه اسم شمس كه براى ذات شمس است اطلاق بر ضوء تابع آن ميشود اسم انسان حقيقى بر انسان محسوس اطلاق ميشود زيرا كه انسان محسوس مظهر افعال و محل تصرف انسان حقيقى است .
و انسان حقيقى دراك عالم چون با خويشتن خلوت كند و از التفات به محسوسات و متخيلات عالم شهادت بيكسو شود و بدنش را خلع كند يعنى خويشتن را از ادراك بدن عزل كند عالمى معنوى حى عالم بذات خود را مى بيند كه در ادراك خود احتياج بغير خود ندارد و در اين مقام بدون شك يقين كند و بدون مراء برايش متحقق شود كه ذاتش از عالم امر و منزه از ادراك حواس است و اگر مدتى بر اين حال بپايد باب ملكوت براى منكشف ميشود و قدس لاهوت برايش متجلى مى گردد و انوار ملائكه حافين حول عرش بر او اشراق كنند و عرش را آشكار مى بيند چنانكه بعضى از صحابه بدان خبر داد و مصطفى صلى الله عليه و آله وسلم تصديق فرمود ( اصول كافى ج ٢ ص ٤٤ يقين حارثة بن مالك بن نعمان انصارى ) .
و انسان حقيقى همانى است كه خداى تعالى او را نفس ناميد , فرمود و نفس و ماسويها , و همين معنى مراد مصطفى صلى الله عليه و آله است كه فرمود والذى نفس محمد بيده و به اين معنى است انسان