نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥٠١ - در بيان قرب مكانى و معنوى و قرب به حق است
و قرب در وجود به اين معنى كه اين موجود در وجود اقرب به حق باز وجود آن موجود ديگر باشد نيز صحيح نيست . زيرا كه هر كجا وجود قدم نهاد , خود شأنى از شئون مبدأ و معطى وجود است و دو وجود ندارد پس مطلق هيچ چيزى نه با حق سبحانه قرب مكانى دارد , و نه قرب در ماهيت , و نه قرب در وجود كه يكى را قرب و بعد نبود و دو وجود ندارد .
و كأن غرض فارابى اين است كه قرب حق به اشياء از جهت قرب وجودى حق به اشياء صحيح است كه از جانب قرب وجود هيچ قربى اقرب از اين قرب نيست زيرا كه هر كجا وجود است خداوند مبدأ معطى آنست و معلول به علت خود قائم است .
اين تحقيق بنابر وحدت شخصيه وجود كه طريقه عارفانست , و هم بنابر وحدت تشكيكى ذات مراتب بودن آن روشن و بى دغدغه است .
اين بود مقصود فارابى در اين فص كه گويد :
الحق غير مكانى فلايتصور فيه قرب و بعد مكانى .
والاول الحق لايناسب شيئا فى الماهية فليس لشى اليه نسبة اقرب و ابعد فى الماهية .
و اتصال الوجود لايقتضى قربا أقرب من قربه و كيف و هو مبدأ كل وجود و معطيه .
و دانستى بدان معنى كه حق جل و على , علت وجود و ايجاد موجودات است و با آنها معيت قيوميه و اضافه اشراقيه دارد , هيچ قربى اقرب از او نيست , و با هر چيزى نزديكتر از خود او به اوست و هو اقرب اليكم من حبل الوريد , يار نزديكتر از من به من است . و در دفتر دل نيز ثبت است كه :
بيا با ياد او مى باش دمساز *** بيا خود را براى او بپرداز