نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٢٧٧ - در تعريف قواى خمس باطن است
نيز واهمه را نبايد با عاقله اشتباه كرد زيرا كه صاحب واهمه هيچ توجه بواقع ندارد و در ذهنش نميگذرد كه آيا ادراك او درست حكايت از واقع ميكند يا حاكى از واقع نيست بلكه معنى در خاطرش ميگذرد و او را بكار ميدارد مانند كسيكه بچشمش اشاره كنند او قهرا چشم را بر هم مى نهد , يا كسى گوشش سنگين است براى آنكه صدا را بهتر بشنود دهان ميگشايد بى آنكه بداند از دهان راهى بگوش است . بسيارى از اعمال انسان چنين است و اين قوه در حيوان رياست كليه دارد بر همه قوى از اين جهت او را مكلف و مسئول اعمال خود نميدانند .
نيش عقرب نه از ره كين است *** اقتضاى طبيعتش اين است
قوه حافظه نسبت آن به و هم چون نسبت خيال بحسب مشترك است كه آن خزانه صور محسوسه بود , و اين خزانه معانى جزئيه .
اين قوت را ذاكره و متذكره و مسترجعه نيز گويند بحسب اعتبارات گوناگون : چون معانى را حفظ مى كند و مستمسك آنها است حافظه اش گويند , و هرگاه آن معانى مخزونه را زود بياد و هم دهد ذاكره و متذكره اش خوانند , و اگر با تأنى و درنگ بياد و هم دهد مسترجعه اش دانند .
جناب استاد رحمه الله در شرح تجريد فرمود : حافظه دو اطلاق دارد بسيارى اوقات حافظه بر حافظ همه ادراكات اطلاق ميشود اما حافظه بمعنى خاص حافظ معانى جزئيه است .
و سخن در اثبات و مغايرت آن با ديگر قوى از آنچه درباره قواى ديگر گفتيم معلوم است . و دانستى كه موضع اين قوه بطن مؤخر از بطون دماغ است .
بدانكه مغز سر انسانى از جهت شكل و هيئت شبيه مخروطى است مثل سنگ پا , بتعبير ديگر مانند مثلثى است كه قاعده آن يعنى طرف