نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥٧٢
آن دو را بينونت عزلى دانستند نه بينونت و صفى كه اهل توحيد معتقدند . چنانكه امام الموحدين عليه السلام فرمود : توحيده تمييزه عن خلقه و حكم التمييز بينونة صفة لابينونة عزلة ( نهج البلاغه خطبه ١٧٧ ) .
و چون صمد نشد , اجوف است و اجوف محدود است و من حده فقد عده و معدود عددى متناهى است نه غير متناهى و حق سبحانه غير متناهى است كه اهل توحيد از اين معنى تعبير به وحدت وجود مى كنند فافهم .
و ديگر لازم گفتارشان اين است كه حق جل و على علت تامه نباشد چون پس از گذشتن برهه اى از امتداد موهوم شروع به آفريدن كرده است , اگر علت تامه بودى انفكاك معلول از علت معقول نبودى . و چون بذاته علت تامه نيست پس در كمال ذات خود محتاج خواهد بود , و حال آن كه واجب الوجود بالذات است , و واجب الوجود من جميع الجهات است و بقول مرحوم حاجى در حكمت منظومه ( ص ١٥٦ ) .
ما واجب وجوده بذاته *** فواجب الوجود من جهاته
و ديگر ايرادهائى كه بر اين طائفه وارد است اين كه مخصص ابتداى خلقت در آن هنگام كه خلق به وجود آمد چيست ؟ چرا در پيش از آن و يا پس از آن نشد ؟ و اين خود مستلزم ترجيح بلامرجح است .
و آنگهى اين ترجيح از ناحيه چيست ؟ اگر از ناحيه وقت است اين وقت كه خود از جمله مخلوقات است . و امتداد موهوم نيز در واقع عدم محض است و قطعات اعتبارى عدم , مرجح نمى گردند .
و اگر از ناحيه فاعل است اراده حادثه لازم آيد . و اگر از ناحيه قابل است , قابل كه هنوز خلق نشده است .
و ديگر لازم گفتارشان اينكه صفات حق زائد بر ذات او باشد نه عين ذات او با اينكه صفات حق و كمالات فعليه اى كه مبادى افعال حقند چون قدرت و علم و اراده و رحمت هيچيك آنها زائد بر ذات بارى نيستند و اگر اين صفات عليا را عين ذات ميدانستند انفكاك