نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٢٦٠ - در تعريف لمس و قوه لامسه , و شم و ذوق است
اطراف حد اعتدال او است كه به بود آن احساس مينمايد مثلا اگر بر بدن تب شديد عارض شود در آنحال حرارت آبى را كه تا چند درجه رسيده است و به حد حرارت تب نرسيده بلكه تا از آن تجاوز نكرده است ادراك نميكند .
قوله : و كذلك حال الشم و الذوق , در بيان آن گوئيم :
شم قوه اى است كه در دو عصب بر آمده از مقدم دماغ كه شبيه به حلمتى الثدى يعنى مانند دو سر پستان است مرتب شده است كه شأن آن ادراك و احساس رائحه است بسبب تلافى مؤثر كه آن بواسطه وصول هواى متكيف به رائحه , بقوه شامه است . و وصول هوا بان از راه بينى است كه مجراى اعلاى بينى به دو قسم ميشود : يك قسم مجرايى بزرگ و وسيع است كه به طور مورب از اعلا منحدر ميشود تا به آخر فضاى فم ميرسد , و در اين مجرى هوا نفوذ مى كند و به حنجره و قصبة الرئه مى رسد , و قسم ديگر مجرايى است باريك كه هوا در آن صعود مى كند تا به آن دو بر آمدگى كه قوه شم در آنها نهاده شد مى رسد و روائح بدين وسيله استشمام مى گردند .
ذائقه قوتى در عصبى است كه بر جرم زبان گسترانيده است , تعبيه شده است , كه شأن ادراك طعوم يعنى يافتن مزه ها از شيرينى و ترشى و شورى و تلخى و غيرها است . و اين ادراك بواسطه رطوبت لعابيه كه از لحم غددى كه در بيخ زبان است و آنرا مولد اللعاب گويند منبعث ميشود كه اين رطوبت لعابيه متكيف بكيفيات طعوم ميشود و بواسطه آن قوه ذائقه مى چشد . چنانكه هوا در شامه واسطه بود اين رطوبت لعابيه در ذائقه واسطه است .
و قولى در مشموم و مذوق اين است كه بتكيف و انفعال هوا و لعاب نيست بلكه بواسطه هوا و لعاب اجزاى خرد ذو رائحه و ذوطعم بشامه و ذائقه ميرسند و آنها را احساس ميكنند .
شيخ در كليات قانون فرمايد كه زوج ثالث ( از ازواج سبعه مذكوره ) منشأ آن حد مشترك بين دماغ و مؤخر آن از نزد قاعده