نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ١٢٦ - در تشبه قواى مدركه به مدركاتشان , و در اتصال بى تكيف و بى قياس نفس به حضرت حق گاه شهود است
محال است عارف جامى بسيار نيكو به نظم آورده است :
مرادى را ز اول تا ندانى *** كجا در آخرش جستن توانى
بلى اين حرف نقش هر خيال است *** كه نادانسته را جستن محال است
در درس سى و يكم دروس معرفت نفس در اينموضوع بيشتر بحث شده است اگر خواهى رجوع كن .
حال گوييم : هر مدرك كه چيزى را ادراك مى كند , آن چيز را مى پذيرد و با آن مى پيوندد و مشابهت و مناسبتى بينشان است , آنچنان كه بظاهر در مرآة صور اشباح منعكس و منتقش مى شود و صورت مرئى بامرآت متصل ميشود . بلكه مثال مرآت قوه قدسى عاقله و ديگر قوا كه همه از اطوار و شئون نفس ناطقه اند با آنچه كه ادراك مى كنند به نحو اتحاد بين مدرك و مدرك و عاقل و معقول است تا چه رسد به تقبل و اتصال , زيرا كه به حكم حكم اتحاد عالم و معلوم علم در واجب و ممكن عين ذاتست فتبصر .
و چون حال مدرك با مدركش اينچنين است ببينيم نفس مطمأنه در حال عرفان حق اول و ادراك وى چگونه است ؟ در وصف اينحال بايد گفت :
دل اندر روى او يا اوست در دل *** به من پوشيده شد اين راز مشكل
( گلشن راز )لاجرم بان قدر از فيض وجودش و بهاء الهى و نور وجودى كه ربط محض و فقر نورى او به كل الكمال و كل الجمال است ارتباط معنوى و اتصال روحانى بى تكيف و بى قياس , با جمال دل آراى آن حسن مطلق مى يابد و به تعبير شيرين و دلنشين كشاف حقائق امام صادق عليه السلام : ان روح المؤمن لاشد اتصالا بروح الله من اتصال