نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥٤٦ - در بيان كلمه حق و در ظاهر و باطن بودن حق , و اكتساب عبد مرصفات حق را و كيفيت حال او در آنحال است
حاصل است آنرا نيز حق گويند كه ثابت و محقق است .
صدق در مقابل كذب است و حق در مقابل باطل اين قسم كه حق است باين معنى است كه آن وجود متحقق حق است و باطل ماهيت است كه اگر آن حصه وجود نباشد او نمودى ندارد و باقطع نظر از اين وجود حق , باطل است .
و گفتار فارابى بعد از آن كه گفت والاول تعالى حق من جهة المخبر عنه , به هيئت مفعولى تجريف به من جهة الخبر عنه شده است .
و چنانكه تذكر داده ايم در منظومه متأله سبزوارى من جهة المخبر عنه به هيئت مفعولى تحريف به من جهة الخبر عنه شده است
در اينجا سؤالى پيش مى آيد كه كلام فارابى اين است كه هر يك از معانى حق بر اول تعالى اطلاق مى شود , با اين كه معنى اول حق صفت قول است پس چگونه اين معنى را بر ذات حق مى توان اطلاق كرد ؟
اما جواب اينكه : شنب غازانى گويد كه حق بودن قول , به واسطه مطابقت او با مخبر عنه است پس خود مخبر عنه أولى به حق بودن است .
اين بيان شنب غازانى اگر چه صحيح است , ولى در تفسير وجه اول معنى , ناصواب مى نمايد . زيرا از وى مى پرسيم كه حق تعالى أولى به حق بودن است , حق به كدام معنى است ؟ اگر حق به وجه اول است بايد صفت قول باشد , و اگر حق به معانى بعد است اكنون كه سخن در تفسير وجه اول است .
و حكيم هيجدجى در تعليقاتش بر منظومه در تفسير عبارت محرفه مذكور ( گفته ايم در منظومه عبارت صحيح من جهة المخبر عنه بهيئت مفعولى بعبارت من جهة الخبر عنه تحريف شده است ) گويد : قوله من جهة الخبر عنه يعنى فيه تجوز عقلى لان الحق هو الخبر عنه تعالى .
مقصود هيدجى اين است كه حق بودن اول تعالى بر وجه اول چون بايد صفت قول باشد و باينمعنى در ذات حق صادق نيست لذا فارابى حق بودن او را بمعنى وجه اول صفت همان قول ميداند كه چون خبر از حق تعالى حق است اطلاق حق بر او بلحاظ خبر دادن