نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٧٣ - در مقام دهشت عارف سالك , و در صدور خلق اول و بيان لوح و قلم است
دو عالم را به يكبار از دل تنگ *** بدر كرديم تا جاى تو باشد
و در اين مقام جميع ذوات و صفات و افعال را مستهلك در او مى بيند لااله الا الله وحده وحده وحده كه يكتاى همه است .
جمله معشوق است و عاشق پرده اى *** زنده معشوق است و عاشق مرده اى
و اين مقام برتر و بالاتر از مقام مذكور در فص قبل است كه در آنجا سر آسوده و طيب خاطر و آرامش نفس داشت و در اين مقام فناء از نفس است و بقاء بالله .
همچونى از خويشتن گشتم تهى *** نيست از غير خدايم آگهى
و چون سلطان وجود در شهود عارف عارى از لباس اوهام مشهود گشت , و ديد كه غيرتش غير در جهان نگذاشت لاجرم عين جمله اشيا شد , تعينات و كثرات را سرابى مى بيند و باطن و من الماء كل شى حى برايش ظهور مى كند كه آن حقيقت قاهر بر كل را در همه جا متجلى مينگرد و نسبت اشياء را باو چون نسبت مقيد بمطلق و مشتق بمصدر مشاهده مى كند بلكه واقع را فوق اين حرفها و اصطلاحات مى يابد .
معانى هرگز اندر حرف نايد *** كه بحر قلزم اندر ظرف نايد
و چون در اين حال از احديث پرسد او را نزديكتر از همه مى بيند چه هوالاول والاخر و الظاهر و الباطن , فاينما تولوا فثم وجه الله , و هو معكم اينما كنتم , و انا بدكم اللازم يا موسى . بلكه قرب بمعنى واقعى