نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٤٧٨ - در اين كه موضوع پنهان كننده حقيقت جلى است
زهى نادان كه او خورشيد تابان *** بنور شمع جويد در بيابان
اگر خورشيد در يكحال بودى *** شعاع او بيك منوال بودى
ندانستى كسى كاين پرتو او است *** نبودى هيچ فرق از مغز تا پوست
جهان جمله فروغ نور حق دان *** حق اندر وى ز پيدايى است پنهان
چو نور حق ندارد نقل و تحويل *** نيايد اندر و تغيير و تبديل
تو پندارى جهان خود هست دائم *** بذات خويشتن پيوسته قائم
كسى كو عقل دور انديش دارد *** بسى سر گشتگى در پيش دارد
ز دور انديشى عقل فضولى *** يكى شد فلسفى ديگر حلولى
خرد را نيست تاب نور آنروى *** برو از بهر او چشم دگر جوى
دو چشم فلسفى چون بود احول *** ز وحدت ديدن حق شد معطل
ز نابينائى آمد رأى تشبيه *** ز يكچشمى است ادراكات تنزيه
عارف لاهيجى در شرح بيت اخير گويد([ : احول آنرا مى گويند كه يك چيز را دو بيند چون حكيم فلسفى وجود ممكن را غير واجب اعتقاد كرده و يك حقيقت را دو تصور نموده است و ندانسته است كه نور وجود كه براعيان ممكنه تافته همان نور وجود واجب است و غير يك