نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٤٧٦ - در اين كه موضوع پنهان كننده حقيقت جلى است
جواهرنا جواهر يبعد عن الجواهر الاول اذ كلما قربت جواهرنا منه كان تصور ناله أتم وايقن و أصدق و ذلك انا كلما كان اقرب الى مفارقة المادة كان تصور ناله اتم و انما نصير اقرب اليه بأن يصير عقلا بالفعل و اذا فارقنا المادة على التمام يصير المعقول منه فى اذهاننا اكمل مايكون .
پس خلاصه فرموده فارابى اين شد كه چون اول تعالى مبرى و منزه از ماده است و عقل و عاقل و معقول و علم و عالم و معلوم است و چون مجرد در غايت كمال است عقول ما از جهت التباس بماده و عدم يعنى ارتباط به بدن و داشتن حد عاجز از ادراك آن مجرد در غايت كمال است عقول ما از جهت التباس بماده و عدم يعنى ارتباط به بدن و داشتن حد عاجز از ادراك آن مجرد در غايت كمال است و چون از ماده بدن بكلى بدر شدند ادراكشان كامل ميگردد و آن معقول اكمل مايكون خواهد شد .
و بهمين منوال شيخ ابن سينا در كتب و رسائلش سخن رانده است مثلا در تعليقات گويد : وجود البارى وجود معقول اى وجود مجرد و كل موجود مجرد فانه يعقل ذاته ( ص ٦٠ ) .
ولى در اين مقام بنظر بلند اهل عرفان سخنى پيش ميايد و آن اينكه مبناى توحيد عرفانى وحدت شخصيه وجود است كه بتعبير قرآن مجيد صمد است و بتعبير حكمت متعاليه بسيط الحقيقة كل الاشياء است , عارف كه وجود را واحد شخصى ميداند و تشكيك را بلحاظ عظم و صغر مظاهر و مجالى بلكه بلحاظ تطورات حقيقت واحد وجود در شئون كثرات اعتبارى ميداند نه چنانكه حكيم مشاء گويد كه وجودات حقائق متبائنه مشككه اند و نه چنانكه حكيم اشراق كه وجودات حقيقت واحد ذات مراتب اند . و نه چنانكه برخى ديگر گويند كه وجود در واجب اصيل است و ماهيات در ماسواى او كه ماهيات مجعول اند و وجودات آنها اعتبارى . و نه چنانكه نيز برخى ديگر گويند كه واجب تعالى هم ماهيت است منتهى ماهيتى مجهول الكنه .
خلاصه اينكه فارابى كه اول الاوائل را منزه و مجرد از ماده ميداند در عين حال كه تنزيه كرده است به تشبيه افتاد زيرا اول تعالى