نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥١٢ - در علم بارى تعالى به ماسوايش , و در اقسام قبل و بعد است
فى الزمان لكنه يتأخر فى حقيقة الذات لانك تقول اراد الله فكان الشى و لاتقول كان الشى فاراد الله .
ترجمه : روا نيست كه گفته شود حق اول علم بامورى كه ابداع شده از قدرتش هستند از جهت آن امور است چنانكه ما اشياء محسوسه را از جهت حضور آنها و تأثير آنها در خودمان ادراك مى كنيم كه آن امور اسباب عالميت حق باشند . بلكه واجب است كه دانسته شود كه او اشياء را از قبل ذات خودش ادراك مى كند كه چون ذات خود را لحاظ كند قدرتى را كه استعلاء دارد لحاظ كرده است و از لحاظ قدرت مقدور را لحاظ كرده است پس كل را لحاظ كرده است پس علم او بذاتش سبب علم او بغيرش است و روا است كه علمى سبب علم ديگر شود چنانكه علم حق اول , به طاعت عبد آن علمى كه طاعت او را تقدير كرده است سبب علم حق است كه عبد نايل به رحمت او ميشود . و علم حق به اينكه ثواب عبد منقطع نيست سبب علم او است كه فلان بنده هرگاه داخل بهشت شد به آتش بازگشت نميكند . اين نحوه تقدم وتأخر در علم بذات كه مستلزم علم بغير است موجب قبليت و بعديت زمانى نيست بلكه موجب قبليت و بعديت بالذات است .
و قبل بر وجوهى گفته ميشود : قبل بزمان مثل اينكه پير پيش از كودك است .
و قل به طبع و آن اين است كه ديگرى بدون او يافت نشود و او بدون آن ديگر يافت بشود چون واحد واثنان . و قبل بترتيب چون صف اول كه قبل از ثانى است هرگاه از جهت قبله آغاز شود .
و قبل بشرف چون ابوبكر كه قبل از عمر است .
و قبل بالذات كه قبل استحقاق وجود است مثل اراده حق تعالى و وجود چيزى چه اينكه آن دو با هم اند كه بودن آن چيز از اراده حق تعالى در زمان آخر نيست لكن در حقيقت ذات متأخر است زيرا كه ميگويى خداوند اراده كرد پس آن چيز وجود يافت و نميگويى