نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥١٤ - در علم بارى تعالى به ماسوايش , و در اقسام قبل و بعد است
است و وجود عين شهود . و علم بذات عين علم به شئون ذات و صفات و آثار و افعال است كه از آن تعبير به علم اجمالى در عين كشف تفصيلى مى شود . ألايعلم من خلق و هواللطيف الخبير . پس بين ذات او سبحانه و افعالش جدايى نيست , و شئون شى جز آن شى نيست , و زمان و مكان در اين مقام راه ندارد .
پس علم به ذات عين علم به كثرات اسمائى و صفاتى است كه مجالى و مظاهر بلكه شئون و تطورات يك حقيقت اند كه علم اجمالى در عين كشف تفصيلى است . و در عين حال صحيح است كه بين ذات و اثرش فامتخلل شود , مثلا گفته شود : كانت الذات فكان الاثر , كه به اين لحاظ اثر در مقام ذات اعتبار نمى شود , كان الله ولم يكن معه شى , انما امره اذا اراد شيئا أن يقول له كن فيكون فسبحان الذى بيده ملكوت كل شى و اليه ترجعون ( آخر يس ) .
علم واجب تعالى به اشياء ناشى از ذات واجب است , و موقوف عليه غيرى ندارد . همه اشياء را به علت اين كه بسبب ذات خود تعقل مى كند يكدفعه تعقل مى كند اما به ترتيب , از قبيل اين كه كسى ده چيز مرتب مجتمع را يكبار يعنى در زمان واحد تعقل كند . بخلاف موجود شدن اشياء كه فاصله زمانى از براى ايشان مى باشد بعلت اين كه در وجود موقوف بر ذات واجب اند و شرائط ديگر . و اين تقدم و تاخر زمانى از براى حوادث مى باشد , اما جز آنها از قبيل عقل اول , موقوف بر ذات واجب است و بس و مع با واجب است , و هو معكم .
و ديگر اينكه وجود همه جا مساوى ظهور است كه عين واجب است پس ظهور موجودات يك ظهور است كه دلالت بر وحدت واجب تعالى مى كند بعلت اين كه واجب نفس ظهور و وجود است .
و ديگر اينكه واجب تعالى علم بذات خود دارد و علم به لوازم ذات دارد كه عليت ذات باشد , و علم به عليت لازم دارد علم به معلوليت را بعلت اينكه متضائقين اند فتبصر .
اما كسانى كه وجود را اصل مى دانند , ولكن قائل به حقائق