نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥١٥ - در علم بارى تعالى به ماسوايش , و در اقسام قبل و بعد است
متبائنه شدند چنان كه ظاهر ممشاى متأخرين از مشاء است , در علم بارى تعالى به اشياء جزئى و عينى خارجى آنها به نحو كلى گفته اند , تا به زعم آنان تبدل وتغير در علم اول تعالى لازم نيايد كه اگر چه آن كلى منطبق با اين جزئى با تمام خصوصيات آن است , ولى باز به نحو كلى است . مثل صور اشياء محسوسه در اذهان ما كه هر يك كلى است و اگر به هزار قيد و تخصيص متخصص شود باز در ذهن كلى است و قابل انطباق بر كثيرين است اگر چه بر اين محسوس جزئى بنحو جزئيت و خصوصيت آن منطبق است ولى اين علم با بجزيى خارجى عين علم بمتن خارجى آن جزئى نيست بلكه بصورتى عالم هستيم كه آن صورت مطابق با آن جزئى خارجى است بدون اينكه خصوصيتى از آن جزئى خارجى اسقاط شود ولى در عين حال اين صورت ذهنى قابل انطباق بر هزاران مثل آن فرد جزئى خارجى با جميع مشخصات و قيود و عوارض خارجى او هست . مشاء در علم بارى به جزئيات اينطور قائل اند كه مى گويند : خداوند عالم به جزئيات بر وجه كلى است .
اين كمترين گويد كه : شايد بلكه بايد مراد آنان علم در مقام احديت باشد كه احديت مقام جمع است و واحديت مقام نشر . و تحقيقات مشاء در علم بارى راجع به مقام احديت باشد . و به اين بيان رفع اختلاف گردد , و مشاء را از انتساب فوق منزه دانست . وحقائق متبائنه به معنى متغايره و متخالفه باشد چنانكه صاحب اسفار با اين كه متصلب در حقيقت واحده ذات مراتب بودن وجود است در چند جاى الهيات آن , از كثرت مظاهر اسمائى و صور اعيان خارجى گاهى تعبير به حقائق متباينه و گاهى به متخالفه و متغايره و متفاوته و نحو آنها مى كند . و گرنه مشاء كه وجود را اصيل مساوق با حق سبحانه و ممكنات را قائم به حق و حق تعالى را قيوم همه و انفكاك معلول را از علت تامه محال مى دانند چگونه در در علم به جزئى آن گونه تفوه مى كنند .