روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٠ - ترجمه
حال،و اين وقت براى آن زد كه او در اين وقت از آن برود كه يتيم باشد،
لقوله -عليه السّلام-: لا يتم بعد حلم ،و نيز چون او را عقل و قوّت و تصرّف باشد رها نكند كه مال او به ناحق بردارند چون به اين حال [١]رسد [٢]بنگرند اگر رشيد باشد مال او به او دهند و اگر نباشد امام يا قاضى حجر كند [٣]بر او محجور مىباشد تا رشيد شدن آنگه گفت: أَوْفُوا الْكَيْلَ ؛و مكيال و ميزان راست كنيد،يعنى آنچه پيمايى [٤]و آنچه سنجى [٥]تمام بدهى،و اگرچه يكى بر مصدر گفت و يكى بر آلتى كه كيل مصدر است و ميزان آلت مراد مكيل و موزون است و ذكر آن دو لفظ مجاز است براى آنكه«ايفاء»در متاع باشد[١٢٥-پ]و ايفاء،تمام به دادن باشد و استيفاء تمام بستدن باشد و«وفاء»تمامى باشد و وافى تمام باشد. بِالْقِسْطِ، ، اى بالعدل؛بداد و استان [٦]و راستى،و قوله: لاٰ نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا ؛هيچ نفس را تكليف نكنيم الّا آنچه طاقت او باشد،يعنى اگر او اجتهاد كند و احتياط به جاى آرد آنگه آنچه او از آن احتراز نتواند كردن،آن در تكليف او نيست،بر او بيشتر از اجتهاد نباشد. وَ إِذٰا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا ؛و چون سخنى گويى [٧]به عدل و انصاف و راستى گويى و اگرچه بر بعضى خويشان شما باشد،و قول [٨]براى آن تخصيص كرد دون فعل كه در ميان مردمان قول بيشتر رود و آنكه در قول حيف روا ندارد در فعل هم روا ندارد. وَ بِعَهْدِ اللّٰهِ أَوْفُوا ؛و به عهد خداى وفا كنيد.در اين دو قول گفتند:يكى آنكه مراد اوامر و نواهى خداست و وصايتى كه مكلّفان را كرد به اداى واجبات و اجتناب مقبّحات،و قول دوم آن است كه:مراد سوگند به خداست و عهد و نذر با خدا،و چون چنين كنند وفا واجب باشد ما دام تا در معصيت نباشد. ذٰلِكُمْ ،اشارت است به اين جمله كه در اين آيت است. وَصّٰاكُمْ بِهِ ؛
[١] .مج،وز،لت:جاى؛مل:به جاى.
[٢] .مج:برسند،آج،لب:رسيده باشد.
[٣] .مل:كنند.
[٤] .مج،وز:پيميد؛لت:پيمى.
[٥] .مج،وز:سنجيد.
[٦] .مل:دادستان.
[٧] .مج،وز،مل،آج،لب،آف:گوييد.
[٨] .مج،وز،مل،لت+را.