روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٦ - ترجمه
ملّت است.خداى تعالى اين تفصيل بداد تا مردم جهت كفر هر گروه بدانند از كجا كافر شدند. آنگه گفت:يا محمّد بگو اين كافران را بيايى [١]تا بر شما خوانم آنچه حرام كرد خداى [٢]بر شما،چه حرام كرده است تا بدانى [٣]كه آنچه شما گفتى [٤]تحريم آن نه از خداست-جلّ جلاله-و«تعال»كلمتى باشد مستعمل در امر به مجىء،و اصل او از تعالي و علوّ است،آنگه استعمال آن بسيار شد در هر آمدنى و اگرچه از بالا به نشيبى [٥]باشد.و«اتل»جواب امر است براى آن مجزوم است و«ما»موصوله است و محلّ او نصب است بوقوع الفعل عليه،و روا باشد كه عامل در او«حرّم» [٦]باشد و«ما»استفهامى بود،و التّقدير[١٢٤-پ]اىّ شىء حرّم ربّكم،و قوله: أَلاّٰ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً [٧]،محلّ آن و ما بعده از فعل مضارع محتمل است چند وجه را از اعراب:يكى رفع على تقدير مبتداء محذوف و التّقدير و هو ان لا تشركوا،و دوم آنكه محلّ او نصب است على تقدير اوصى ان لا تشركوا به شيئا،و اين فعلى باشد مقدّر كه فحواى كلام بر او دليل كند،اين قول زجّاج است و روا بود كه عامل در او«اتل»باشد،التّقدير تعالوا اتل عليكم نفى الشّرك.وجه سيوم [٨]آن است كه:او را محلّى نباشد از اعراب و«ان»به معنى اى باشد و تقدير آن بود كه اى لا تشركوا به شيئا و در وجهى دگر گفتهاند چهارم و آن آن است كه:عامل در او«حرّم»باشد و«لا»زيادت [٩]بود و تقدير آن بود كه:
حرّم ربّكم عليكم الشّرك،چنان كه گفت: مٰا مَنَعَكَ أَلاّٰ تَسْجُدَ [١٠]و التّقدير ان تسجد، و موضع تشركوا محتمل است دو وجه را:يكى نصب به«ان»و دگر جزم به لاء نهى،و باقر-عليه السّلام-گفت:كمينه شرك عبادت به ريا باشد.قوله: وَ بِالْوٰالِدَيْنِ
[١] .مج،وز،آف،آن:بياييد.
[٢] .مج،وز،لت+شما.
[٣] .وز،آج،لب،آف:بدانيد،مج:بدانند.
[٤] .مج،وز،مل،آج،لب،آف:گفتيد.
[٥] .مج،وز،لت:بالاى نشيبى.
[٦] .مج،وز،آج،لب،آف،لت:جزم.
[٨] [٧] .لت:سئوم؛مل،بم:سيم.
[٩] .اساس:زياده،با توجّه به مج،وز تصحيح شد.
[١٠] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ١٢.