روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٣ - ترجمه
خٰاوِيَةٌ عَلىٰ عُرُوشِهٰا [١] اى ساقطة على سقوفها،و سقف را براى بلندى عرش خوانند.
وَ غَيْرَ مَعْرُوشٰاتٍ ،و آنچه برخلاف اين باشد و محلّ او بر نصب است بر صفت جنّات. وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ ،عطف است بر جنّات اى و انشا النّخل و الزّرع؛و درختان خرما نيز بيافريد و زرع برويانيد مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ ،نصب او بر حال است و اگرچه هنوز مأكول نيست و مثله قولهم:مررت برجل معه صقر صائدا به غذا اى مقدّرا الصّيد [٢]غدا،و گفتند مراد به اكل ميوه آن است،و بر اين وجه به تاويل حاجت نباشد.
وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمّٰانَ ؛و زيتون و نار يعنى درختان او نيز عطف است بر مقدّم مُتَشٰابِهاً وَ غَيْرَ مُتَشٰابِهٍ ،نصب او بر حال است يعنى بهرى با بهرى ماند از اين درختان در تكاثف اغصان و با برگرفتن به ميوه و با يكدگر نماند در دگر اوصاف،و گفته[اند] [٣]:مشتبها فى اللّون و الشّكل غير متشابه فى الطّعم،در شكل و لون با يكديگر ماند [٤]،در طعم با يكديگر نماند بل طعمشان مختلف باشد. كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ ،صورت امر است و مراد اباحت،گفت:بخورى [٥]از ميوۀ او چون ميوه بيارد. وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصٰادِهِ ؛و حقّ او بدهى [٦]آن روز كه بدروى [٧].اهل بصره و ابن عامر و عاصم خواندند:حصاده به فتح«حا»و باقى قرّاء به كسر،و اين هر دو لغت است.
سيبويه گفت:مصادرى كه بر اينها [٨]زمان آمد آن را بر وزن فعال گفتند كالجداد و الجذاذ [٩]،و الصّرام و القطاع و الحصاد و فتح نيز روا باشد در او،در اين [١٠]حق خلاف كردند.
[١] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٥٩.
[٢] .مج،آج،لب،لت+به.
[٣] .اساس:ندارد،با توجّه به مج،و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٤] .مج،وز،آج،لب،لت:مانند.
[٥] .مج،وز،مل،آف:بخوريد.
[٦] .مج،وز،مل،آف:بدهيد.
[٧] .مج،وز،مل،آف:بدرويد.
[٨] .آج،انتها.
[٩] .آج:الجزام؛لب،بم:الجراد.
[١٠] .لب:دين.