روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٤٦ - ترجمه
ابن زيد گفت:ايشان را روز شنبه ماهى به اين صفت بيامدى و در دگر روزها يكى روى ننمودى،ايشان را ماهى آرزو آمد.مردى بيامد [١]روز شنبه و ماهى بگرفت و رسنى [٢]در دنبال او بست دراز و بر كنار دريا ميخى بكوفت و رسن [٣]در آن ميخ بست و ماهى را در آب كرد بر دگر [٤]روز بيامد [٥]روز يكشنبه [٦]و آن ماهى را بگرفت و به خانه [٧]برد و بريان كرد.همسايه از سراى او بوى ماهى شنيد،گفت:يا فلان،از سراى تو بوى ماهى مىآيد،نبايد كه ماهى گرفته باشى؟گفت:[نه،و] [٨]اين بوى نه از سراى من است.مرد همسايه در رفت و بديد و دلتنگ شد و گفت:اى مرد از خداى نترسى [٩]كه اين حرام كرده است، و او را وعظ كرد.او نشنيد و يكدو روز انتظار عذاب مىكرد.چون خداى تعالى معاجله نكرد،مرد دلير شد.بر دگر شنبه دو ماهى بگرفت و به رسن ببست، چنان كه بگفتيم [١٠]روز يكشنبه بگرفت.چون عذاب نيامد،با مردمان بگفت [و] [١١]مردم همه به [١٢]اين كار شدند و خويشتن به [١٣]اين كار دادند و بر ماهى گرفتن شنبه دلير شدند و ماهى بسيار گرفتند و خوردند و يخنى كردند و فروختند و مالهاى عظيم از آن جمع كردند،و در آن شهر هفتاد هزار مرد بودند به سه فرقه شدند:گروهى كاره بودند و نهى كردند،و گروهى ظالم بودند و تعدّى كردند و گوش با آن نكردند،و گروهى آن بودند كه آن ناهيان را گفتند:
لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللّٰهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذٰاباً شَدِيداً ،چنان كه خداى تعالى گفت: وَ إِذْ قٰالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ -الآية،اين مردمان كه كاره معصيت بودند و ناهى منكر،اين ظالمان را گفتند:ما با شما در اين شهر نباشيم،اين شهر با ما
[١] .مج،وز:بيامدى.
[٣] [٢] .آج،لب،بم+دراز.
[٤] .اساس:گرد،با توجّه به مج،وز تصحيح شد.
[٥] .اساس:نيامد،با توجّه به مج،وز تصحيح شد.
[٦] .اساس+آمد،با توجّه به مج،وز زايد مىنمايد.
[٧] .مج،وز:با خانه.
[١١] [٨] .اساس:ندارد،با توجّه به مج،وز افزوده شد.
[٩] .مج،وز،مل:بترس،مل:از خداى نمىترسى،بترس اى مرد.
[١٠] .مج،وز:گفتيم،آج،لب:گفته شد.
[١٣] [١٢] .لت:با.