روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٣ - ترجمه
فَمٰا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ ، آنگه حقتعالى بيان آياتى كرد كه خداى تعالى به معجزۀ موسى بر فرعون و قوم او افگند.عبد اللّه عبّاس گفت:اوّلش طوفان بود،و طوفان سيلى باشد عام كه به عموم همۀ زمين يا بيشتر بگيرد و اشتقاق او از «طوف»و گرديدن باشد،و گفتهاند:مصدر است كالرّجحان و النّقصان.و أخفش گفت:اسم جمع است و واحدش طوفانه باشد.
مفسّران خلاف كردند در معنى.ضحّاك گفت از عبد اللّه عبّاس كه:آن غرق است.مجاهد گفت:مرگ بود،و روايتى ديگر از عبد اللّه عبّاس كه گفت:
فرمانى بود از خداى تعالى كه بر ايشان بگشت،و قال الرّاعي [١]:
نضحي إذا العيش ادركنا نكايتها
خرقاء يعتادها الطّوفان و الرّود
و ابو عبيده گفت:طوفان چون در آب گويند آبى و سيلى عظيم باشد،و چون در مرگ گويند مرگى سخت باشد.و«قمّل» [٢]،مجاهد و قتاده گفتند:مراد ملخ خرد است،و روايتى ديگر آن است كه«قمّل»شپشۀ [٣]سياه باشد كه در گندم افتد.ابن زيد گفت:«قمّل»براغيث باشد،كيك.سعيد جبير و حسن بصري گفتند:جانورى سياه بود خرد.عطاء خراسانى گفت:شپش [٤]بود.حسن بصرى «قمل»خواند به فتح«قاف»و سكون«ميم».ابو عبيده و أخفش گفتند:نوعى دگر بود از نارد كه شتر را بود [٥]و آن را حمنان گويند [٦]،و قال الاعشى [٧]:
قوم يعالج قمّلا ابناءهم
و سلاسلا اجدا و بابا موصدا
ابو العاليه گفت:خداى تعالى اين قمّل را مسلّط كرد بر چهارپايان ايشان تا از پاى بيفتادند و هيچ كار نتوانستند كردن.بعضى گفتند:مورچۀ خرد
[٧] [١] .مج،وز+شعر.
[٢] .ضبط قرآن مجيد: وَ الْقُمَّلَ ،اساس+و،با توجّه به مج،وز زايد مىنمايد.
[٣] .مج،وز،لت:سبشه.
[٤] .لت:سبش.
[٥] .مج:نوعى بود در كرهه كه در شتر بوده،وز،لت:نوعى بود از كرهه كه در شتر بود.
[٦] .مج،وز،مل:خوانند.