روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٦ - ترجمه
كه [١]عاقبت كار مفسدان[١٧٢-پ]به چه رسيد و آنان كه پيش شما بودند چون فساد كردند و ره صلاح رها كردند من ايشان را چگونه هلاك كردم.
و در خبر است كه [٢]رسول-عليه السّلام-گفت:شب معراج چوبى ديدم بر راهى [٣]فروزده،هيچكس ازآنجا نمىگذشت و الّا جامۀ او از آن مىدريد و شاخى از شاخهاى آن چوب در او مىافتاد [٤]،من گفتم:اى جبرئيل اين چه چوب است [٥]كه جامۀ هركس كه بدو مىرسد مىبدرد [٦]؟گفت:اين مثل عشّار و باژاستان [٧]است و راهزن كه هيچكس به او بنگذرد و الّا برنجاند او را و چيزى از او بستاند،آنگه بر خواند: وَ لاٰ تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِرٰاطٍ تُوعِدُونَ -الآية.
قوله: وَ إِنْ كٰانَ طٰائِفَةٌ مِنْكُمْ آمَنُوا ،شعيب-عليه السّلام-گفت ايشان را كه:اگر گروهى از شما به من[ايمان] [٨]آوردهاند[و گروهى ايمان نياوردهاند] [٩]صبر كنى [١٠]تا خداى تعالى ميان ما حكم كند،چه او بهترين حكمكنندگان است.«طايفه»،جماعتى باشند از مردمان و اصل او از«طوف»است و هذا من الصّفات الغالية كالدّابة.و بيان كرديم كه«صبر»حبس النّفس عمّا تنازع اليه باشد،و اصل«حكم»و«حكمت»منع باشد،و منه حكمة اللجام لأنّها تمنع الدّابّة عن التّعدّي،و منه قول الشّاعر [١١]:
أ بني حنيفة احكموا سفهائكم
أى امنعوهم،و براى آن خداى تعالى را«خير الحاكمين»گفت كه از همه حاكمان به داند و حكم او از ميل و محابات و رشوت دور باشد.
آنگه حكايت آن كرد كه قوم شعيب او را گفتند. قٰالَ الْمَلَأُ ،گفتند آن [١٢]
[١] .مج،وز،مل،آج،لب:و بنگريد كه.
[٢] .مج،وز،مل:و در خبر معراج هست كه.
[٣] .اساس:راه،با توجه به مج،وز تصحيح شد.
[٤] .مج،وز،آج،لب،لت:مىفتاد.
[٥] .مج،وز،مل:اين چوب چيست.
[٦] .اساس:او مىدرد،با توجه به مج،وز تصحيح شد.
[٧] .مج،وز:باجستان،مل:باج استان.
[٩] [٨] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[١٠] .مج،وز،مل:صبر كنيد.
[١١] .مج،وز+شعر.
[١٢] .مج،وز:اين.