روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٢ - ترجمه
من كشتم او را.گفت:چرا؟گفت:براى آنكه مرا اكراه مىكرد بر فساد يعنى لواطه.
من بسيارى [١]مدافعه كردم،در ميانه مؤدّى شد با قتل او [٢].من قصد نكردم قتل او را قصد دفع كردم،فايده نداشت [٣].بر من قهر كرد و با من فساد كرد.من از سر رشك او را بكشتم.اميرالمؤمنين گفت:تو را گواه بايد بر اين كه مىگويى.گفت:
من گواه از كجا آرم [٤]؟مردى در سراى خود در شب تاريك،من در ملك او و دست او.اميرالمؤمنين گفت:چون او را زخم زدى،از او هيچ لفظ توبه شنيدى؟ گفت:نه،گفت:اللّه اكبر،همين ساعت پيدا شود كه تو راست مىگويى يا دروغ.
آنگه[گفت] [٥]:بروى [٦]و سر گور او باز كنى [٧]،اگر او در گور است اين غلام دروغ مىگويد،قصاص كنى [٨]او را،و اگر در گور نباشد غلام راست مىگويد.رهاش كنى [٩].قومى گفتند:عجب كارى است!اين على تا به امروز در زندگان [١٠]حكم مىكرد،اكنون در مردگان حكم مىكند.آنگه برفتند و سر گور باز كردند، مرد [١١]را در گور نيافتند،بازآمدند و خبر دادند،گفت:غلام را رها كنى [١٢]كه راست مىگويد،گفتند:يا اميرالمؤمنين از كجا گفتى؟گفت:از رسول -عليه السّلام-شنيدم كه [١٣]:هركه [او] [١٤]عمل قوم لوط كند و بىتوبه از دنيا برود، خداى تعالى او را به نزديك قوم لوط برد تا آنجا با ايشان باشد و حشرش با ايشان كنند.
قوله: وَ إِلىٰ مَدْيَنَ أَخٰاهُمْ شُعَيْباً ،تقدير هم آن است كه:و [١٥]ارسلنا الى مدين اخاهم شعيبا،هو مدين بن ابراهيم خليل الرّحمن،و ايشان اصحاب الأيكة
[١] .مج،وز،مل،آف:بسيار.
[٢] .مج،وز:و.
[٤] [٣] .مج،وز+و.
[١٤] [٥] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[٦] .مج،وز،مل:برويد.
[٧] .مج،وز،مل:بازكنيد.
[١٢] [٩] [٨] .مج،وز:كنيد.
[١٠] .مج،وز:زندگانى.
[١١] .مل:مرده.
[١٣] .لت+او گفت.
[١٥] .اساس:ما،با توجّه به مج،وز تصحيح شد.