روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٢ - ترجمه
چون عيد در آمد،ايشان بتان را برون آوردند [١]و بنهادند و ايشان را بخواندند و تضرّع كردند و گفتند:اى خدايان ما دعاى ما اجابت كنيد [٢]و دعاى صالح اجابت نكنى [٣].و ايشان را رئيسى بود نام او جندع بن عمرو بن جوّاس،گفت:يا صالح اگر تو پيغامبرى از اين سنگ-و اشارت كرد به سنگى مفرد از كوه جدا-ناقهاى برون [٤]آور براى ما از جنس شتران بختى،شكم بزرگ پرموى.اگر اين بكنى،ما به تو ايمان آريم و تو را به راست داريم.صالح-عليه السّلام-به ايشان عهد كرد كه چون او از خداى در خواهد و خداى اجابت كند ايمان آرند و خلاف نكنند.عهد بكردند و سوگندان [٥]بخوردند بر اين.صالح-عليه السّلام-دو ركعت نماز بكرد و به عقب آن خداى را بخواند و از خداى درخواست آنچه ايشان خواسته بودند.خداى تعالى اجابت كرد و شكم آن [٦]سنگ بهمانند شتر آبستن كرد و بچّه در او جنبيدن گرفت، [٧]و سنگ بناليد چنان كه شتر بنالد در وقت زادن و شكافت [٨]،شترى ازآنجا برون [٩]آمد عشراء،بزرگ شكم،بسيار موى،چنان كه ايشان خواسته بودند.آنگه هم در حال بچّه در شكم او به جنبش آمد و شتر به ناله آمد و در حال بار بنهاد به شتر بچّهاى بر شكل او.در خبر ديگر آمد كه:چون صالح دعا كرد،سنگ بر خود بجنبيد و بشكافت و ناقه سر از او برون آورد [١٠].صالح-عليه السّلام-زمامى بخواست و در بينى او كرد و او را از آن سنگ بتدريج بيرون آورد.گفتند:ما ايمان نياوريم [١١]تا اين شتر آبستن نشود و بچّه نزايد هم بر شكل [١٢]و رنگ خود.صالح دعا كرد،خدا اجابت كرد.ناقه در حال بار برگرفت و در حال بار بنهاد به فصيل [١٣]-چنان كه ايشان اقتراح كرده بودند.
[١] .مج،وز:بيرون بردند.
[٢] .لت:كنى/كنيد.
[٣] .مج،وز،مل:نكنيد.
[٤] .مج،وز:بيرون.
[٥] .آف:سوگند.
[٦] .مج،وز:اين.
[٧] .مج،وز،لت+آن.
[٨] .آف،لت:بشكافت.
[١٠] [٩] .مج،وز،مل،لت:بيرون كرد.
[١١] .مج،وز،مل،لت:نياريم.
[١٢] .آن،مل+او.
[١٣] .مج،مل،لب،آف،آن:بفصل،وز،لت:تفصيلى،آج:بتفصيل.