روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٩ - ترجمه
چون جرادتان [١]اين غنا بگفتند،ايشان گفتند:قوم ما ما را به كارى فرستادند [٢]و ايشان در رنج و ما [٣]به طرب مشغول شديم اين كه ما كرديم خطاست،فراد ما برويم بامداد [٤]در اين حرم شويم [٥]و دعا كنيم تا باشد كه خداى ما ما را و قوم ما را بارانى فرستد.مرثد بن سعد بن عفير كه مسلمان بود و اسلام پوشيده مىداشت،ايشان را گفت:اى قوم شماره استسقاء خطا كرده[ايد] [٦]به دعاى ما و شما باران نيايد!اگر خواهى [٧]كه خداى بر ما و شما رحمت كند و باران فرستد ما را،بيايى [٨]تا برويم و به هود ايمان آريم كه اين باران جز به دعاى او نيايد،و بر هود ثنا گفت و اظهار اسلام كرد.چون ايشان اين سخن بشنيدند، جلهمة بن الخيبرىّ خال معاويه به انكار او اين بيتها بگفت: [٩]
ابا سعد فانّك من قبيل
ذوي كرم و امّك من ثمود
فانّا لن نطيعك ما بقينا
و لسنا فاعلين لما تريد
أ تأمرنا لنترك دين رفد
و رمل و آل ضدّ و العبود
و نترك دين آباء كرام
ذوي رأى و نتبع دين هود
آنگه معاوية بن بكر را گفت:مرثد بن سعد را بر خود بازدار تا با ما نباشد كه او بر دين ما نيست،بر دين هود است.و اين مرثد مردى حسيب و محتشم بود،[١٦٤-پ]رها كرد تا ايشان برفتند.آنگه برخاست و روى به مكّه نهاد و به مكّه آمد،و ايشان هنوز هيچ دعا نكرده بودند،بيامد و بر گوشهاى بايستاد و گفت:بار خدايا تو دانى كه من از وفد عاد نهام!بار خدايا حاجت من در آنچه مراد من است روا كن و مراد در وفد و جملۀ ايشان مكن!بار خدايا حاجت من در آنچه مراد من است روا كن و مرا در وفد و جملۀ ايشان مكن!بار خدايا قيل را بده آنچه بخواهد از تو.و لقمان بن عاد نيز از اين وفد و جماعت
[١] .مج،وز:جراداتان.
[٢] .لب:فرستادن.
[٣] .مج،وز،مل+اين جا.
[٤] .مج،وز،آج،لب:فردا بامداد برويم.
[٥] .مل:رويم،آج،لب:برويم در حرم.
[٦] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها بجز لت:خواهيد.
[٨] .وز،آج،لب:بياييد.
[٩] .مج،وز،مل+شعر.