روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٥ - ترجمه
ادا كند به اين فساد نه مقالتى معتمد باشد.
مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ ،خداى تعالى به آن حجّتى و بيّنتى نفرستاد كه دليل صحّت آن كند،و«بها»كنايت [١]اسماء است. فَانْتَظِرُوا ،انتظار و توقّع عذاب كنى [٢]كه من نيز انتظار مىكنم نزول عذاب را به شما،و مثله قوله: قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ [٣].
فَأَنْجَيْنٰاهُ ،ما برهانيديم هود را و آنان را كه با او بودند از اهل دين او كه به او ايمان آورده بودند،و«انجاء»تخليص باشد و اصل او از«نجوه»است و هو [٤]الارض المرتفعة،براى آنكه هلاك شده چون [٥]افتاده باشد در هوّة [٦]و نشيبى،چون ازآنجا خلاص يابد خلاص او بر آمدن او از آن هوّة باشد چون بر آمد بر نجوۀ زمين باشد.و النّجاء،السّرعة لأنّه ارتفاع[فى] [٧]السّير. بِرَحْمَةٍ مِنّٰا ،يعنى آن نجات كه من دادم ايشان را به رحمت دادم.رمّاني گفت. وَ قَطَعْنٰا دٰابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا ،و ببريديم اصل و بيخ آنان كه آيات ما به دروغ داشتند.رمّاني گفت:قطع،افراد چيزى باشد از غيرى از آنچه بر تقدير اتّصال بود،و در«دابر»دو قول گفتند:يكى آنكه استيصال كرديم ايشان را از آخرشان،يعنى هيچكس را از ايشان رها نكرديم تا آخر كس را هم هلاك كرديم،و قولى دگر آن است كه اصل ايشان و نسل ايشان ببريديم.و «دابر»چيزى باشد از پى چيزى،و نقيض او«قابل»بود،و قابل أخذ الشّىء من قبل وجهه باشد،و قوله: وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ [٨]،يعنى جاء بعد النّهار،يقال:دبره يدبره بمعنى خلفه يخلفه،و مثله قوله: فَقُطِعَ دٰابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ [٩]. وَ مٰا كٰانُوا مُؤْمِنِينَ ،و ايشان ايمان نداشتند،چه اگر مؤمن بودندى [١٠]
[١] .مل+از.
[٢] .مج،مل،آف:كنيد.
[٣] .سورۀ طور(٥٢)آيۀ ٣١.
[٤] .مج،وز:و هى.
[٥] .مج،وز،لت:چو.
[٦] .اساس،آج،لب:هوى،با توجه به مج،وز تصحيح شد.
[٧] .اساس:ندارد،با توجه به مج،وز افزوده شد.
[٨] .سورۀ مدّثّر(٧٣)آيۀ ٣٣.
[٩] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ٤٥.
[١٠] .مج،وز،لت:بدندى.