رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٢٣ - لوح اول در تناهى اجسام و در طرفى از آسمان و عالم و در بسائط اجسام و آنچه از آن حادث شود
جسم سرد بودى چون باطنش گرم شدى، و نه چنين است. و آنچه مىبينيد كه از مقدحه آتش ظاهر مىشود، نه آن است كه از آهن يا از سنگ بيرون مىآيد، بلكه از آنست كه حركت هوا گرم مىكند چون در ميان هر دو مىماند و آتش مىشود. و چون اين سبب زايل شود ديگر باره [آتش هوا گردد][١]. و شعاع و شرر كه غايب مىشود از بهر بيشتر آنست كه هوا شود زيرا كه اگر آتش بماندى هر چه در مقابل او آمدى بسوختى و نه چنين است.
(٢٠) و بدميدن سخت هوا آتش شود و آتش هوا شود و هوا آب شود، چنانكه هوا به سرماى سخت. و آنچه گهى بينند كه بر روى طاسها و آبگينهها مىنشيند كه در ايشان برف باشد، و طاسها كه پر يخ بر فرو گرد آيند از قطرهها، و آن از رشح نيست زيرا كه آب گرم به رشح اولاتر است از آهن، و از آب گرم اين يافته نشود. پس نيست الّا آنكه هوا به سرماى سخت از بهر مجاورت يخ آب شود، و از بهر سختى گرما هوا شود، و آب زمين شود چنانكه مىبينيد كه آبها از زمين بدر مىآيند و در حال سنگ مىشوند. و زمين نيز شايد كه آب شود چنانكه اصحاب كيميا سنگها حل مىكنند، چنانكه آب [در گرمابه بالا][٢] مىرود از بهر گرما و كثيف مىشود چون در بگشايند و فرو آيد همچو قطرهاى باران، و تابستان نفس جانوران پديد نشود و بزمستان پديد مىآيد و كثيف مىشود و قطرهها مىشود و بر موى
[١] آتش هوا گردد:-I ) تنقلب النار هواءA (
[٢] در گرمابه بالا:-I ) و اذا رأيت فى الحمام صعود الا بخرةA (