تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٨ - اسيران دست بستهء عشق الهى را در اجتماعات با ديدهء تحقير منگريد
((٩٨٧)) هر بها كه گويد او را مى خرم در زيان وحيف ظاهر ننگرم
((٩٨٨)) كاو اسير الله فى الارض آمدست سخرهء خشم عدوّ الله شدست
((٩٩٢)) گفت با خود كز كف طفلان گهر پس توان آسان خريدن اى پسر
اسيران دست بستهء عشق الهى را در اجتماعات با ديدهء تحقير منگريد محسوس پرستان جوامع بشرى كه از عشق معقول ومعشوق نامحسوس اطلاعى ندارند ، به اسيران دسته بستهء عشق الهى با ديدهء تحقير مى نگرند .
وآنان را سودا زدگان بىنوا مى نامند وتوانايى آن را ندارند كه ولو يك لحظه به درون آنان راه يابند وعينكشان را يك لحظه به چشم بزنند وبه بينند كه آن اسيران وگردندگان جاذبهء الهى در بارهء آنان كه سر به محراب محسوسات مى سايند وپرستش مى كنند چه مى بينند وچگونه مى انديشند . پس بهتر است كه ما دو عينك متضاد طرفين را در اين مبحث مورد بررسى قرار بدهيم : محسوس پرستان آن اسيران را آدمهايى مى بينند كه راه زندگى را گم كرده ودر مغز خود راه وهدفى را ساختهاند واز درك مزاياى حيات وزيبايىها وحقوق انسانهاى ديگر چشم پوشيدهاند .
اين اسيران موجودات معطلى هستند كه به بيمارى سرايت كنندهاى چار شدهاند كه نه تنها خودشان پوچ مى شوند ، بلكه ديگران را هم كه به دايرهء روانى آنان مى افتند هيچ وپوچ نموده ونقدينهء حيات را با نسيه هاى ساخته شدهء خيالات آنان مبادله مى كنند .
اما عينكى را كه اسيران الهى به چشم خود زدهاند ، دور بينتر نزديك بينتر وروشنتر از عينك محسوس پرستان است ، زيرا اين اسيران كه دست از تمايلات حيوانى چند روزه برداشته وبا عينك انسانى الهى به مردم معمولى مى نگرند