شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٩٢
بايد در اين امر دقت نمود كه چرا اهل حكمت و معرفت در امر معاد جسمانى مقلدند؟ و نيز بايد تأمّل نمود كه چرا شيخ رئيس خيال نفوس كليه را موضع تخيل برخى از نفوس مىداند؟ و گويد: نفوس سعدا بعد از مفارقت از ابدان على مراتبهم به اجرام سماويه على حسب درجاتهم متعلق شوند [١] و نيز حكيم متأله شيخ اشراقى- قدس اللّه سره- در اين مسأله اين حكيم نحرير را، پيروى نموده است. چرا شيخ شهيد بر اين مسلك رفته است؟
شايد علت اختيار اين مسلك، اين باشد كه حكما عود روح به بدن دنيوى و مادى را تناسخ مىدانند و چون تناسخ محال است [٢]، معاد جسمانى را بر اتصال
[١]شيخ، جهت فرار از برخى از مناقشات، تعلق را تعلق تدبيرى نمىداند، بلكه آن را بر سبيل اتصال داند. و شيخ سعيد شهيد شهاب الدين سهروردى و برخى از شارحان و اتباع اين دو حكيم محيى حكمت مشّاء و اشراق در ادوار اسلامى به اين قول رفتهاند. اين مسلك، به غايت باطل است. و نفوس جزئى منطبع در مواد، بعد از بوار ابدان، فانى مىشوند. و از نفس و قواى آن فقط جهت تجرد تام و عقلى آن، باقى و دائمى است نه جهات جزئيت آن. و اين دو فيلسوف عظيم، چون تجرد را در انسان، در تجرد عقلانى منحصر مىدانند، نمىتوانند به اتصال نفس (جهت جزئيت نفس) به اجسام علوى معتقد شوند. و جهت كليت آن از باب لزوم سنخيت بين مدرك و مدرك به جسم و يا خيال (يعنى موضع خيال) تعلق نمىگيرد. علاوه بر اين محذور، اشكالات ديگرى بر اين قول لازم آيد كه ما تقرير مىنماييم: بايد دانست كه شيخ اشراق اگر چه به عالم برزخ متوسط بين عالم عقل و عالم ماده معتقد است، ولى در قوس صعود به تجرد برزخى قوه مدرك جزئيات اعتقاد ندارد، لذا با شيخ در اين جهت توافق دارد.
[٢]بايد دانست دليلى كه شيخ رئيس- ره- و اتباع او بر محال بودن تناسخ ذكر كردهاند و گفتهاند: اگر محشور، همين بدن مقبور در ارض باشد و به فرض آن كه اجزاى جسم و بدن انسانى معدوم نشود و ماده بدنى در صراط حركت واقع نگردد و به انواع متعدد مبدل نشود و هنگام قيامت اجزاى متفرق در وجه ارض جمع شود و از براى تعلق نفس صالح گردد و بعد از حصول استعداد تام، جهت تعلق نفس غير از روح و نفس معاد از باب آن كه قابليت ماده جهت تعلق صورت، تمام و فيّاض على الإطلاق نيز دائم الفيض است، قهرا نفسى غير نفس سابق بر بدن تعلق گيرد، و فرض آن است كه روح بايد جهت حشر، به اين بدن عود نمايد، لازمهاش اجتماع دو نفس است بر يك بدن، اين