شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٩٩
وجود خارجى، اين حالت از آن منسلخ نمىشود و نحوه وجود شىء، ذاتى شىء و غير قابل انفكاك از آن است؟
و جواب اساسى، آن است كه صور خياليه، به جهت آنكه فاعلى نفس، قيام دارند، آن هم قيام صدورى نظير قيام اشيا به مبدأ المبادى. و ديگر مبادى عاليه از عقول مجرد و ادراك صور خياليه، از اتحاد نفس با اين صور ناشى است و اين اتحاد، نظير اتحاد اصل با فرع و اتحاد حقيقت و رقيقت است.
نقل ادلّه اتباع مشّاء بر بوار نفوس حيوانيه بعد از موت و بيان وجوه مناقشات بر اين دلايل و اثبات آن كه صور خياليّه، از ماده تجرد دارند
اما اشكال دوم:
«إنّه إذا جاز أن ينطبع هذه الصورة المقدارية فيما ليس بجسم و لا جسماني كالهيولى الأولى، فبأن يجوز انطباعها في الجسم الصغير كجزء من الدماغ كان أولى؛ لأنّ المناسبة بين الشكل العظيم و الصغير أعظم من المناسبة بين الشكل العظيم و ما لا شكل له أصلا، فعلم أنّ حلول الصور و الأشكال العظيمة في القوة الجسمانيّة الصغيرة المقدار جائز، و حصولها في القوة المدركة لا يستلزم تجرّدها».
اين استدلال كه به سبك ادلّه علماى كلام شباهت دارد، گويا از خطيب رازى است و پيداست كه قائل به عمق دلايل فلسفى و مسائل حكمى نمىرسد و هميشه از مبانى عميق، شبحى در خاطر مىآورد و بالأخره از مكان بعيد ندا مىكند، امتناع انطباع صورت بزرگتر از محل بر محل امرى بديهى است. مگر مىشود نقشى به مساحت بيست متر در زمينهاى به مساحت دو متر ترسيم شود؟ شىء ممتنع الوجود را تنظير به امرى كه موضوعا و حكما ارتباط به آن ندارد، از عجائب است و از اين قبيل مطالب در كلمات خطيب رازى زياد ديده مىشود.
مگر هيولى نظير عقل مجرد، از ماده معرّاست؟ تجرد هيولى از ماده به معناى