شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٨٧
منقول است كه: جاء يهوديّ إلى النبيّ و سأل عنه عليه السّلام «يا محمد، إن كان ربّك لا يظلم، فكيف يخلّد في النار أبد الآبدين من لم يعصه إلّا أيّاما معدودة ...؟ قال:
يخلّده على نيّته، فمن علم أنّ نيّته أنّه لو بقي في الدنيا إلى انقضائها، كان يعصي اللّه- عزّ و جلّ- خلّده في ناره على نيّته و أنّ نيته في ذلك شرّ من عمله ... إلى أن قال صلّى اللّه عليه و آله: و اللّه عزّ و جلّ يقول: «قل كل يعمل على شاكلته، فربكم أعلم بمن هو أهدى سبيلا».
اين قبيل از روايات به واسطه محكمى مضمون و اشتمال بر مسائل عاليه در معرفت، حكم متواترات از روايات را دارد.
جهت باقى عمل كه منشأ ثواب و يا عذاب است، همان نيّت حاصل در مقام باطن انسان است كه عمل، از آن ناشى مىشود و عمل، امرى زايل و غير باقى و واقع در دار حركات است و مركب است از اعراض متباينه كه داراى صورت اعتبارى است و جوهر و باطن آن، نيّت است و اين نيّت در كسانى كه عادت به عصيان و تمرد كردهاند، چنان راسخ و باقى و غير قابل زوال است كه عين نفس منشأ عصيان و به منزله امرى جوهرى و ذاتى آن گرديده است كه زوال آن بدون زوال صاحب نيّت محال است و اين نيت از عمل بدتر است و بدى و خوبى عمل تابع اراده و منشأ عمل است و حسن و قبح عمل نيز از نيت خوب و بد ناشى مىشود و موجب عذاب در اين صورت امرى دائمى است، لذا عذاب، از ذات نفوس شريره منبعث است. و از آنجا كه بين نفوس شريره صاحبان نيّات خبيثه تلازم وجودى موجود است و محال است كه نفس منحرف از صراط انسانى، مبدأ اعمال نيك گردد و معلول، در اطوار وجود و در خسّت و شرف و شرّيّت و خيريّت، تابع مؤثر و علت است، فرمود: (قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ) كه «هر كسى بر طينت خود مىتند». از اين روايت چند قاعده حكمى مستفاد مىشود: ترتب عذاب بر وجود واقع در جهنم و ملازمه تام بين نيّت سوء و عذاب و وجوب سنخيّت بين اثر و مبدأ آن.