شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٨٢
فرض مىكنيم صورتى جسمانى بزرگتر از خيال فلك در اين صورت امتناع ارتسام در آنجا هم امكان دارد و امكان تحقق محال هم مثل محال بالفعل غير ممكن است.
اشكال ديگر اين كه چرا ايشان توجّه نفرمودهاند كه از علم و صور علميه تا وجودى از براى نفس مدرك حاصل نشود، ادراك محقق نمىگردد، مگر امكان دارد ظرف علم امرى باشد به كلى خارج از نحوه وجود عالم. علم بايد در مرتبه قوه ادراكى ظهور داشته باشد تا نفس بالقوه از حصول صورت يا ظهور مدرك به فعليت برسد. اگر معلوم بالذات، در وجود عالم حصولى نداشته باشد (ما الإدراك؟ و ما الإدراك و ما الإدراك؟) تازه اگر نفس صور خيالى را در عالمى ديگر شهود نمايد، بايد عند الاتصال رنگ و لونى از اين ادراك بگيرد و اين امرى است كه نبايد بر چنين حكيم دانايى مخفى باشد. ايشان ترسيده است كه اگر اين حرف را به زبان آورد، بنابر عدم جواز انطباع مقدار كبير در صغير لازم آيد كه نفس (اگر چه در مرتبه خيال بالفعل باشد) مادى نباشد و صور، به قيام صدورى به نفس متخيله قائم باشند و لازم مىآيد تجرد قوه خيال و از وقوع آن كه فرع بر امكان آن مىباشد، عالم برزخ در نزول وجود نيز ثابت مىشد.
ديگر آن كه لاهيجى چرا مناقشه ننمود كه صور نامنظم لازم دعابات واهمه و شيطنت متخيله در عالم مثال واقع نخواهند شد (البراءة هذا العالم و كمال تقديسه).
و ديگر آن كه چرا نگفت صور حاصل از تجسم اعمال و يا قوالب برزخى وضع و بعث و سؤال قبر و حشر و نشر نمىشود به مثال نزولى تحقق يابد؟ و تجسم اعمال مربوط است به غيب محالى (كما نص عليه الشيخ الأكبر) و استاد او در چندين مورد از كتابهاى خود متعرض اين معانى شده است.
حكيم لاهيجى از براى خود شاهدى نيز آورده و مؤيدى نيز ارائه دادهاند و او شارح مقاصد است (ملا سعد تفتازانى) و بعد برهان مشهور را بر امتناع اقامت نمودهاند، در حالتى كه اين برهان (اوهن از بيت عنكبوت است) لذا فرمودهاند:
«... و نعم ما قال شارح المقاصد: و لمّا كانت الدعوى عالية و الشبهة واهية لم يلتفت