شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٢٥٣
«فالإنسان ما دام كونه الدنيويّ كالطفل يحتاج بضعف (لضعف) وجوده و نقص جوهره إلى مهد كالبدن و مكان كالدنيا و إلى دابّة كالزمان، فإذا وصل حدّه الجوهريّ و بلغ أشدّه الصوريّ الأخرويّ، خرج من هذه الدار إلى دار القرار».
شىء متحرك سيال جهت استكمال ذاتى و جوهرى، مادامىكه در اين عالم شهادت است و داراى حيات دنيايى است، به غايت خود نرسيده است و اين حركت، سير و سفر به سوى حق است، چه آن كه حق اول مبدأ او و آن حقيقت مقدسه نهايت و غايت او نيز مىباشد. لذا ضرورى شريعت است كه دنيا دار قرار نيست و مقدمه آخرت است، تكاليف شرعى از آن جهت تشريع شدهاند كه انسان را به كمال برسانند و كمال انسانى در نزديكى به حق است، لذا در خطاب نبوى وارد است كه- تخلّقوا بأخلاق اللّه- تقوى، اصل و روح ايمان است. قرب حق، قرب مكانى نيست بلكه قرب معنوى است كه از سفر معنوى حاصل مىشود و آخرت، نشأت وصول به غايات و نيل به ثمرات افعال و عبادات و نيّات است، لذا در آخرت، انزال كتب و بعث رسل و دعات الى اللّه از باب آن كه آنجا دار رسيدن به ثمره اعمال است، امكان ندارد؛ چه آن كه جهت قوه و استعداد و هيولى، اختصاص به دنيا دارد نه آخرت، لذا در آنجا تكامل تدريجى نيست و آنچه كه در آنجا ظاهر مىشود و بعضى خيال كردهاند كه تكامل است، همان ظهور بواطن و تجلى سراير و مكنونات و ظهور ما كمن في الوجود است نه حركت تكاملى.
خروج از اين نشأت به عالم آخرت، خروج از قوه به فعليت است و رسيدن شىء از نقصان ذاتى به فعليت و تجوهر وجودى و مستكفى بالذات و رسيدن به استقلال وجودى و بىنيازى از حركت و سيلان و در اين حالات آنچه از اين عالم به عالم آخرت منتقل شود، سهيم است و بين مؤمن و مشرك و كافر و سعيد و شقى از اين جهت فرق وجود ندارد چه آن كه به فعليت رسيدن قواى حيوانى و نفوس بهيمى همان رسيدن از نقص به كمال است، اگر چه اين استقلال جوهرى مبدأ