شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٥٨
باشد مثل توجه مطلق مجردات غيبى است و توجه و علقه تدبيرى نيست، ناچار بايد عنصر خاكى و ترابى خود به خود علت بقاى ودايع و خواصى كه در ضمن مركب، حامل آنها بوده، باشد، يعنى معلول، بدون علت باقى بماند.
مجموع اجزاى بدن با حفظ تركيب و وجود شرايط تركيب حقيقى، از باب تقوّم به صورت كه نفس مجرده باشد، ماده و متعلق نفس بود و هر مادهاى كه حامل آثار متنزل از صورت باشد، با هيآت و لوازم خود، متكى به صورت است بعد از بىنيازى صورت از اين ماده، اين نحوه از وجود ماده با هيآت خود، معدوم مىشود و در ضمن صور ديگر در نظام وجود در مىآيد و بعد از انحلال، عناصر به صورت اصلى خود در مىآيند و اين، مسلم است كه اگر ما مركب از ماء و هوا و نار و خاك را منحل نماييم، به چهار عنصر منحل خواهد شد و قهرا عرض و هيئتى كه به مركب قائم باشد و خاص مركب باشد در بسايط باقى نمىماند [١].
[١]آنچه نگارنده حقير، در اين مقالات نوشته است، شرح عقيده و نظر صدر المتألّهين است در معاد جسمانى و روحانى مطابق آنچه كه اين حكيم محقق و مفسّر و محدّث عظيم الشأن در كتب و مسفورات خود تقرير فرموده است، و قسمتى از مطالب جهت دفع اشكالات بر مبناى او در اصل حدوث نفس ناطقه انسانى و نحوه وجود و كيفيّت رجوع آن به غايت وجودى و صورت تمامى خود تحرير شده است.
بايد توجه داشت كه مسأله نفس و علّت پيدايش و نحوه رجوع آن به آخرت و حالات و نشآت نفس در عالم آخرت، يكى از عالىترين و نفيسترين مباحث فلسفى و عرفانى است كه فهم آن به طور كلى مشكل و از عويصات مسائل الهى و دينى محسوب مىشود.
درك حالات و نشآت نفس و روح انسانى بعد از موت و مسائل مربوط به احوال اخروى نفس بدون رجوع به كلمات صاحبان وحى و تنزيل، امكان ندارد، و اگر چنانچه عقل نظرى (اگر چه به مرتبه اعلاى از قدرت و قوّت رسيده باشد) به تنهايى به اين قبيل از مسائل مىرسيد، سهم حكما، اعم از اشراق و مشاء در مبحث معاد اين اندازه كم نبود و نيز اختلاف بين انبيا و حكما در اين مسأله پيدا نمىشد. لذا محققان از حكما تصريح نمودهاند كه عقل در ادراك اوليات از مسائل مربوط به آخرت اظهار عجز مىنمايد.