شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٣٢
شيخ در رساله حشر و در مبدأ و معاد و نجات و شفا در حق طائفهاى از نفوس به حشر جسمانى معتقد است. و بسيارى از احوال مربوط به آخرت از قبيل احوال قبر و بعث و خيرات و لذات و آلام و عقوبات جسمانى را (قوه جسمانى و ميل به لذات دنيوى، آنها را به سوى تخيل جسمى منجذب مىنمايد ... فيخيّلون به من
تعلق به جسمى غير از بدن مثالى صعودى از محالات است؛ چون تعلق، بدون حصول استعداد و يا جهات مرجّح اتصال، امكان ندارد و تعلق نفوس به ابدان- خواه ابدان دنيوى و خواه ابدان مثالى و اخروى- امرى طبيعى و ذاتى نفس است نه اختيارى و بر سبيل گزاف. و چون شيخ اشراق به تجرد مثالى در قوس صعود معتقد نمىباشد، تعلق يا اتصال نفس به بدن سماوى و يا جسم مثالى نزولى را تجويز نموده است. و اين كه صدر الحكما در حواشى خود بر حكمت اشراق تعجب فرموده است كه چرا شيخ شهيد سعيد با اعتقاد به عالم مثال، موضع تخيل برخى از نفوس را به اجسام سماوى تجويز نموده است؟! اين تعجب، مورد ندارد؛ براى آن كه شيخ، تجرد قوه خيال را منكر است. و به اين جهت موضع تخيل را جسمى از اجسام سماوى دانسته است. و اگر موضع تخيل اين نفوس، ابدان مثالى نزولى نيز باشد، اين تعلّق بىوجه است. و اتصال و جواز و عدم جواز آن متفرع است بر اين كه قوه خيال- كه داراى تجسم است- باقى بماند. و مجرد محض (نفس ناطقه بنا بر تجرد تام) به جسم متصل نمىشود مگر آن كه در مقام اتصال، كه ادراك، به آن محقق شود و جسم، محل تخيّل واقع شود سنخيت بين مدرك (جهت جزئى نفس) و مدرك، جسم موضع تخيّل محفوظ باشد تا بعد از مدتى كه از اين تخيل گذشت، نفس به ملكوت اعلى متصل شود.
خلاصه كلام آن كه حشر اجساد و موجب تصحيح معاد جسمانى نه با اتصال نفس به جسم سماوى جهت تخيّل متحقق مىشود و نه با تعلق به فرد برزخى حاصل در قوس نزول مىتوان معاد را تصحيح نمود، بلكه محشور در يوم نشور، نفس است با بدن موجود در دار غرور، با اين فرق كه ابدان متعلّق ارواح در قيامت، بايد بدن اخروى باشد و فرق بين بدن دنيوى و اخروى از جهت صورت نيست، چه آن كه به حسب شكل و مقدار و لون و تقدر و تجسم، بدن اخروى عين بدن دنيوى است بلكه فارق بين بدن عنصرى مادى و بدن محشور در آخرت آن است كه بدن دنيوى بالذّات ميت است و بدن اخروى داراى حيات و ادراك است. بدن دنيوى قابل انحلال و اضمحلال و فساد است و بدن محشور در آخرت فانى نمىشود. و حشر با اين بدن، حق جميع نفوس است نه آن كه برخى از نفوس داراى حشر جسمانى باشند و برخى فقط به لذات عقلى برسند و بدن آنها در آخرت عود ننمايد.