شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٦١
ذاتى است، لذا عالم امكانى به وجودى كه احسن و اتم از آن معقول و متصور نمىباشد موجود است و اگر نظامى اتم و عالمى اكمل و احسن از نظام وجودى متصور باشد، بايد علت آن از علت اين عالم اتم و اكمل باشد، فرض آن است كه واجب الوجود، در كمالات وجودى حد ندارد و از سنخ خود ثانى قبول نمىنمايد، لذا بايد عالم امكانى نيز از سنخ خود ثانى قبول ننمايد.
به همين لحاظ، وجود منبسط، حدّ ماهوى ندارد و به مقام و مرتبهاى مقيد نيست و وجه باقى بعد از فناى جميع اشيا همين وجه اللّه و فيض مقدس و رحمت واسعه الهيه است كه از آن به اعتبارى به حقيقت محمديه و حق ثانى و مشيت فعليه و ماء سارى در اوديه امكانيه تعبير شده است. و از آن جايى كه فيض حق در مقام ذات است، ازلى و دائمى است و مخلوق و مفاض، زايل و فانى است و بين قدم و ازليت فيض و حدوث مفاض و مخلوق منافاتى نمىباشد و فيض حق مثل ذات حق بلكه به تبع ذات حق دائمى و ازلى است «قالت اليهود يد اللّه مغلولة غلت ايديهم ... بل يداه مبسوطتان». بر طبق اين آيه شريفه، فيض حق به زمان و مكان و اوقات و احيان مقيد نمىباشد و اعتقاد به انقطاع فيض- چه از ازل و چه در ابد، خواهى بگو چه به حسب ابتداى وجود و چه به حسب انتهاى وجود- خالى از زندقه نيست و كسانى كه به زمان موهوم معتقدند و به انقطاع آن اعتقاد دارند، به حسب باطن از كفر تهوّد بهره دارند و حق به حسب صريح آيه قرآن قائلان به امساك فيض را لعن نموده است (و لعنوا بما قالوا) و عن الباقر عليه السّلام:
«لعلّك ترى أنّ اللّه خلق هذا العالم الواحد، أو ترى أنّ اللّه لم يخلق بشرا غيركم؛ بلى و اللّه لقد خلق ألف الف عالم و ألف ألف آدم و أنت في آخر تلك العوالم و أولئك الآدميين».
يد حق بر طبق اخبار مأثوره همان قدرت اوست، بل يداه مبسوطتان دلالت بر دوام و ثبوت دارد من الأزل إلى ما لا يزال و من يقول بإمساك الفيض لا يخلو بحسب الباطن عن كفر التهوّد.