شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٩٣
وجوهى را كه اين عارف نامدار در مقام تقرير و توجيه كلام استاد خود بيان نمود، ملاحظه شد. و اهل اصطلاح از مطاوى كلمات اين عارف به اين معنا پى مىبرند كه نيل به درجات جنان، اختصاص به اهل ايمان دارد و اهل كفر و نفاق مخلّد در جحيماند و بدون آن كه علت وقوع آنان در جحيم رفع شود و بدون آن كه سبب عذاب، مرتفع گردد، رحمت الهى بالأخره شامل حال آنان گشته و عذاب آنها مبدل به نعيم مىگردد و با اين وصف اين ايراد به حال خود باقى است كه اگر موجبات عذاب، در موطن نفوس راسخ و به ملكات غير قابل زوال مبدل گردد، چه مانع دارد كه عذاب عدهاى از نفوس شرير دائمى و ابدى باشد؟ و اين، مسلم است كه رحمت رحمانيه به اعتبار افاضه اصل وجود، همه موجودات را فرا گرفته است [١] و رحمت رحيميّه نيز شامل حال آنان نمىگردد و صفت غضب در حق اگر چه به تبع ديگر اسما وجود دارد، به اين معنا كه اگر عصيان الهى در نظام وجود عالم كون وقوع پيدا نمىكرد، اين صفت اصلا وجود نداشت و عدم آن با وجوب جود منافات ندارد، لذا امكان رفع اين صفت به تفصيلى كه ذكر شد محال نمىباشد. و از آنجا كه اين صفت، بر مظاهر و نفوس شقيه حاكم است، سلطنت آن دائمى باشد و با دوام سلطنت آن، رحمت حق كه عبارت است از افاضه اصل وجود، شامل كل وجود است و اين صفت در كفّار و مظاهر شقيه، عذاب اليم است در مستعدان، نعيم دائمى است.
بنابر آنچه ذكر شد وجوهى كه در كلمات عرفا (نظما و نثرا) در اين مقام
احاديث شيعه زياد مراجعه مىنموده است. او نيز مثل استاد خود مقام
ولايت را در امت بعد از حضرت رسالت پناه خاص على و اولاد او دانسته است و در
تأويلات، امارات زياد بر تشيع او موجود است، ولى سخت تقيّه مىنمايد و چون از مردم
كاشان و مورد اتهام بود، خيلى دست به عصا مشى كرده است تا مبادا جانش در معرض فنا
قرار گيرد. [١]آن رحمتى كه رفع عذاب نمايد، رحمت امتنانيه و رحمانيه است
و فى الحديث ان الحق باسمه الرحمن يشفع عند اسمه المنتقم و الدولة دولة اسم
الرحمن.