شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٤٤
در صراط حركت واقع شود و اين حركت، قهرا جوهرى و اين جنبش و سيلان، ذاتى مىباشد. و ماده، بدون قطع مراحل نباتى و حيوانى، به وجود اخروى متحول نمىشود، مگر آن كه متصور به صور متعدد گردد و هر صورتى كه متحد با اين ماده شود، آن را اختصاص به خود مىدهد و اين كه قبلا ماده نفس و روحى كه آن را به واسطه تحول ذاتى و انتقال به آخرت از خود رانده و دور نموده است، بوده مانع اتحاد آن با صور حاصله از حركت نمىشود و هم تعلق نفس به بدن، طبيعى و غير اختيارى است و هم صورتهاى واقع بر ماده سابقه نفس، امرى طبيعى و لازم لا ينفك حركات جوهرى است و امكان ندارد ماده و اجزاى بدن متعلق سابق نفس، به طرف آخرت منعطف شود، مگر آن كه بر احكام لازمه و مترتب بر طبيعت و منبعث از نواميس دائمى و لا يتغير، گردن نهد.
و دليل مسلم بر اين كه در نظر ارباب شرايع نيز اجزاى بدن، باقى نمىماند، اختلاف روايات و نيز اختلاف آراى اهل تحقيق است كه آيا جزء باقى بدن در ارض و تراب بعد از انفصال و رجوع عناصرى كه پايه و اساس مركباتند، به اصل خود چيست؟ و در روايت، از آن جزء باقى در بين ديگر اجزاى فانى، به عجب الذنب تعبير شده است. و اگر تمام اجزا باقى بماند، اختلاف در اين كه آيا جزء باقى چيست معنا ندارد.
آنچه كه در اين عالم مىماند و به مقتضاى لزوم رجوع كل شىء الى اصله داراى صورت اخروى نمىباشد، اجزاى مادى و اصول مركبات است و آنچه كه منتقل به دار آخرت مىشود صور مجرده منتزعه از مواد است از ناحيه حركات و تحولات و انتقال از ماده و حس، به وجود ادراكى باقى دائمى، و اين خود، شأن صور است نه مواد و اصول عناصر مگر از ناحيه تبدل به صور.
و ممّا ذكرنا ظهر وجوه الفساد في كلام هذا النحرير و نقول: از اين فيلسوف بزرگ سؤال مىشود: به چه دليل اجزاى عناصر و مركب حاصل از مواد با ملاحظه سريان حكم حركت ذاتى در كليه اجسام و جسمانيات، در خاك و تراب محفوظ