شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٥
اهل كلام- خيلى بىاساس است. مثلا بدن محشور، عين بدن شخص در هنگام مرگ باشد، يا بدن موجود در شباب و معدوم در پيرى، يا بدن شخص هنگام معصيت و اطاعت با اين قيد كه در آثار وارد است دار آخرت دار حيات بدون موت است، ناچار بدن اخروى بايد فاقد استعداد تفاسد و مرگ و ... باشد و هكذا.
بر فرض آن كه بدن محشور در قيامت عين بدن موجود در قبور باشد، يا تعلق روح به بدن، در همين دنيا محقق شود و ابدان مبعوث از قبور و مستعد از براى ارواح، در همين عالم ماده و دنيا، متعلق نفوس واقع شوند كه در اين صورت آخرت و قيامت قائم نشده است. و يا روح به بدن تعلق مىگيرد، آن هم بدن دنيوى در آخرت اين شق نيز امكان ندارد.
فخر رازى و برخى ديگر از اهل كلام گويند: فرق بين تناسخ و حشر آن است كه در تناسخ، ارواح به ابدان در دنيا تعلق مىگيرند و در حشر، ارواح به ابدان در آخرت تعلق گيرند، ناچار اين بدن بايد با نشأت بعد از دنيا، يعنى آخرت، متناسب باشد، يعنى بايد بدن، با نشأت آخرت متناسب باشد.