شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٢٥٩
اعتبار قبول اشتداد وجودى در جميع اين مراحل، باقى است روحا و بدنا؛ لذا بدن موجود در عالم بعد از موت و بدن محشور در يوم نشور، به حكم مقدمه و اصل ثالث عين بدن دنيوى است. و چون اشتداد، در انحاى وجود واقع است و وجود، قبول تكامل نموده است، خصوصيات وارد بر شخص از ناحيه استكمالات، قادح بقا و حفظ وحدت نيست، لذا بدن باقى است با حفظ اختلاف نشآت بدنى. مثل آن كه بدن دنيوى از باب حلول صورت در جزء ديگر جسم، كه قابل فساد و فناست فانى و مضمحل است و بدن اخروى از باب تعرّى از هيولى، حى و باقى است ... لأنّ البدن الأخروي لأهل الجنّة فورى شريف باق حيّ لذاته. و از باب آن كه نحوه وجود اخروى اتم از وجود دنيوى است، جسم در آخرت داراى حيات ذاتى است. اين حكم در ابدان اهل جحيم نيز موجود است ضرس الكافر كجبل احد و صورة الفجّار، صورة الكلب و الخنزير ... يذوب في النار التي تطّلع على الأفئدة ... يتبدّل الجلود و الأعضاء بجلود و أعضاء أخر ... و من المعصوم أنّه يكلّف بالصعود إلى عقبة في النار في سبعين خريفا، كلّما وضع يده عليها ذابت فإذا رفعها عادت و كذا رجله ... با آن كه به حسب ماده قابل اين ابدان در نشآت دنيا و آخرت مختلفند، ولى به حسب صورت، تغاير ندارند ... لأنّ الجوهر و الصورة النوعية ممّا يقبل الاشتداد و أنّ الصورة في كل مركّب هي أصل حقيقته، بحكم المقدّمة الرابعة و الأصل الخامس، و الحافظ بين النشآت هو جوهر النفس، و أنّ هوية البدن و تشخّصه إنّما يكون بنفسه لا بجرمه، و زيد الشابّ هو الذي كان طفلا و سيصير كهلا و شيخا ... به همين جهت اگر كسى در جوانى جنايت كند، در پيرى از او تكليف ساقط نمىشود از باب تبدل حالات بدنى او ... به حكم الأصل السادس.
بنابر مقدمه سابع و ثامن كه منشأ تكثّر، در برخى از حقايق، از كثرت جهات فاعلى حاصل مىشود و نيز قوه خيال و نفس حيوانى، جوهر موجود بالذات و غير حالّ در امرى است و به حسب فعل و تأثير، از بدن دنيوى جدا است و به ذات خود قائم مىباشد كما ذكرناه مفصلا و أوضحنا ما رامه المؤلّف- قدس سره- آنچه كه انسان در آخرت مشاهده نمايد از انواع نعيم و لذات و آنچه كه بر او وارد شود از