شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٩٩
و أيضا: القول بالحدوث لا يجامع القول بالبقاء الدائمي؛ لما نبيّن لك ان شاء اللّه تعالى شأنه من أنّ كل حادث فان».
ما بيان نموديم كه جعل و ايجاد نفس، نيست مگر جعلها مقارنة للبدن به اين معنا كه جهت صدور نفس از مبدأ عقلى و جهت اضافه آن به بدن، شىء واحد است. بالذات و ما بالعرض به معنايى كه مؤلف رساله قصد نموده است در بين نيست. و اعتقاد به اين كه جهت وجود نفس و جهت اضافه آن به بدن دو شىء است، به اين تقرير كه نفس، به حسب اصل ذات، مجرد تام و غير مضاف به بدن است و حصول استعداد تام در ماده بدنى به لحاظ جهت نفسيّت معتبر است، از اباطيل و اغلاط است و قائل به اين قول بايد تعلق عقل محض مثل عقل عاشر و يا رب النوع انسانى به ابدان ماديه و كسب كمالات ثانيه از جهت اين تعلق را جايز بداند. و احدى از محصلان، به اين قول تفوّه نمىنمايد.
اما مسأله حدوث و تقرير اين امر و تحقيق در نحوه حدوث جسمانى نفوس و بيان اين مسائل تحقيقى كه هر حادثى، فانى نمىشود و برخى از حوادث به حسب انتها و معاد وجود از عقول لاحقه مىشوند و بعضى، از مراحل عقول تجاوز نموده به مقام فناى في اللّه مىرسند، در اين مهم به طور مفصل تحقيق مىشود، اگر چه حق مطلب، در اوايل بحث معاد ادا شده است.
اردستانى (حكيم محقق مولانا محمد صادق) در مقام ابطال عقيده صدر المتألهين در كيفيت حدوث نفس و نحوه بقاى آن در رساله قواى نفس گويد:
«و اما مذهب بعض المحققين [١] فهو أيضا غير صحيح، لأنّ الموجود في المادة
يكديگر حمل مىشوند و ملاك حمل اتحاد وجودى است؟ فلا بد من طور آخر للبحث و لا يمكن التفصّي عن الإشكال إلّا أن يذعن بالحركة الجوهرية.
[١]مراد ايشان از بعض المحققين آخوند ملا صدراست. و اردستانى به افكار صدر الدين شيرازى درست احاطه ندارد، براى آن كه ملا صدرا بعد از كسب معلومات از حوزه اساتيد اصفهان اين شهر را ترك نمود، مدتى در قم بود و مدتها در سفرهاى متعدد حج- رزقنا اللّه تعالى حجا مقبولا- و مدتى نيز