شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٦٩
في الخارج، فوجودها في الذهن، فمحلّها إمّا أن يكون جسما أو لا يكون، و الأوّل محال و إلّا لكان له كمّ معيّن و وضع معين بتبعية محلّه و حينئذ يخرج عن كونه مجردا و هو محال، فإذن محلّ تلك الصور ليس جسما فهو إذن جوهر مجرد ...».
در اين مقام اشكالى وارد مىشود كه در مباحث وجود ذهنى اسفار و حواشى صاحب اسفار بر كتاب شفا و كتاب شوارق الإلهام تأليف تلميذ جليل ملا صدرا و ديگر آثار فلسفى ذكر شده است.
اين مناقشه را هم بر نفى وجود كليات و اين كه صور كلى چون به نفس جزئى قيام دارند جزئى و خود داخل مقوله كيف مىباشند و نيز بر نفى تجرد صور كليه وارد نمودهاند كه اين در واقع صور جزئيه و به نفس جزئى قائم هستند و به اين اعتبار نمىشود معناى صرف و محض و از ماده مجرد باشند، به همين لحاظ گفته شده است كه صور معقوله كه به كليت اتصاف دارند يا وجود خارجى دارند يا ندارند بنابر عدم تحقق خارجى اين صور، صحبت از اين كه اين صور چون معناى صرفهاند، بايد قائم به محل مجرد از ماده باشند، معنا ندارد.
اگر داراى وجود خارجى هستند از آن جايى كه هر موجود خارجى داراى تشخص خاص است، ناچار صورتى است خاص داخل مقولهاى از مقولات كليه قائم به نفس، انسان شخصى خاص به اعتبار چنين وجودى ديگر قابل صدق بر متكثرات نمىباشد. بنابراين، چنين صورتى، به وجود خاص انسانى كه داخل مقوله جوهر است قائم است. بنابراين كه چنين صورتى بر افراد كثيره صدق نمايد به اين نحو كه هر فردى از افراد انسانى در ذهن حاصل شود، اثر آن به حسب وجود علمى و تأثير آن در نفس انسانى عين اثرى است كه بر اين صورت مترتب مىشود. بنابراين، چنين صورت مشابه با صور جزئيه انسانى حالّ در نفس چه اشكالى دارد كه در محل جسمانى حاصل شود، به اين معنا كه در قوه دماغى (سلولهاى عصبى مغزى) از مشاهده انسان معين