شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٨١
فسادش ظاهر است؛ چه بر تقدير تسليم امتناع ارتسام صورت كبير در صغير، احتمال مذكور اعنى ارتسام در نفوس فلكيه را چه مانع خواهد بود؟» [١].
واقعا اظهار اين كلمات از اين محقق عاليقدر با آن همه ممارست در معقولات و علميات و حضور محضر فيلسوف علّام آخوند ملا صدرا (رض) و تفحّص در كتب آن حكيم علامه جاى تعجّب است صاحب شوارق نبايد اين اندازه از معركه علمى دور باشد.
اولا اين كه گفت در اين مسأله و در اين دعوى، مستند به مكاشفهاند، گوييم:
«نور على نور يهدى اللّه لنوره من يشاء».
ديگر ايشان چرا اصلا از قاعده امكان اشرف صحبت به ميان نياورد؟ در حالتى كه اگر ما به فرض محال عالم ارباب انواع را مورد اين قاعده ندانيم و بگوييم:
قاعده فقط وجود مجرد از ماده را اثبات مىنمايد گفته مىشود: وجود مجرد از ماده دو قسم است: مجرد تام و مجرد ناقص و برزخى كه همان عالم مثال باشد.
و عالم عقل به حسب رتبه بر عالم مثال تقدم دارد.
ديگر اين كه منع مقدمه بديهى چه معنا دارد؟ ايشان صورت بزرگتر از محل دماغى و قوه تخيل را (حال صور هر چه باشد كه محقق لاهيجى علم را عرض مىداند و به آن تصريح نموده است) جايز مىداند كه بر محل كوچكتر از خود وارد شود و ادراك به آن تعلق گيرد. بنابراين بايد تمام صورت شبحى جسم ادراك نشود، فقط آن قسمت از صورت ادراك شود كه حالّ در محل ادراكى است و اين خود از بديهيات است كه محل بايد به حسب مقدار كوچكتر از حالّ نباشد.
اما اين كه گفت ارتسام در نفس فلكى چه مانعى دارد؟ جواب آن كه همين اشكال امتناع ارتسام مقدار كبير در محل صغير چون خيال فلك به عقيده او مادى است (چه آن كه از اقرار به امكان تحقق وجودى خيالى و برزخى تحاشى دارد)
[١]ر. ك: گوهر مراد، ص ٢٤٦، ٢٤٧. واقعا اين بطلميوس چه عالى هزارها دانشمند را دست انداخت و از انكار اين حقيقت مهم چه مفاسدى برپا شد.