شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٥٥
هر وجودى به اعتبار ارتباط با علت و تحقق و ظهور و فعليت اسباب وجودى آن شىء، داراى يك نحو خاص و يك طور مخصوص از ظهور و وجود است كه عقل تجويز نمىكند كه اين شىء در غير مرتبه وجود و ظرف هستى مخصوص به خود متحقق شود. و لذا «لم يتصوّر له طور آخر من الكون غير ما هو الواقع، حتى يطرأ عليه العدم، و يرفعه عن ساهرة الأعيان، أو يقع العدم بدلا عنه في مقامه المفروض له ...».
اما اين كه در كلمات اهل معرفت ديده مىشود كه حقايق وجودى و اعيان ممكن در مقام اتصاف به وجود و در حال تحقق به هستى و در ظرف و وعاى ظهور و وجود، از قبول عدم ابا ندارند بلكه در حالت وجود نيز اباطيل و اوهامند.
«ألا كلّ شيء ما خلا اللّه باطل»
و نيز در كلمات اهل توحيد مسطور است كه وجودات امكانى از حقيقت وجود خارجند و وجود حقيقى به اصل حقيقت وجود اختصاص دارد، مراد اهل اللّه آن است كه حقايق وجودى، با قطع نظر از تجليات حق، اباطيل و اوهامند.
و اين كه در كلمات اهل معرفت مسطور است كه «أن لا مجاز في الوجود و لا باطل»، مؤيد آن چيزى است كه ذكر شد؛ حقايق وجودى ظهور و نسب و اضافات وجود حقند. و مراد اهل عرفان از نسب و اضافات، نسب و اضافات مقولى نمىباشد بلكه اضافه اشراقى و تجلى ظهورى است. و مراد از مجاز نيز مجاز عرفانى است؛ چه آن كه تجلى حق به اسم قهار در نظر حقيقت بين اهل معرفت، دائمى و ابدى است. و اين اسم، در مقام تجلى، به كلى وجود امكانى را مقهور و احكام آن را مغلوب مىنمايد. و اين تجلى نسبت به اهل شهود، دائمى است. و خلايق، آن را در قيامت كبرى شهود نمايند.