شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٩٠
و چون بطلان تناسخ، پيش از اين ثابت شد، مذهب طايفه اولى باطل گشت.
و اما مذهب طايفه ثانيه بر تقدير صحت وجود عالم مثال نيز خالى از اشكال نيست؛ چون بدن مثالى، خالى از آن نيست كه يا قديم است يا حادث و بر تقدير قدم، نفسى دارد يا نه و هر دو شق به غايت مشكل بلكه باطل است كما لا يخفى على الفطن، و بر تقدير حدوث يا مستعد فيضان نفس هست يا نه، اگر هست تعلق نفس منتقله به او محال باشد، چنان كه در ابطال تناسخ دانسته شد، و اگر نيست تعلق نفس منتقله به او بدون استعداد متصور نتواند بود مگر آن كه اختيار شق اول بر تقدير قدم كنند و قائل شوند كه تعلق نفس منتقله به او نه بر سبيل تدبير و تصرف است، بلكه به نحوى كه موضوع تخيل باشد، ليكن خلاف ظاهر اقاويل ايشان است و نيز زيادتى بر مذهب مشائين چنان كه مدعى آنند نخواهد داشت.
اصح اقوال در بدن مثالى بر تقدير صحت وجود مثال، قولى است كه استادنا و مولانا افضل المتألهين و صدر الملّة و الدين محمد الشيرازى (قدس سره) ميل به آن كرده و آن قول، به تجرد ... است و عدم حلولش در ماده و بقاى آن با نفس ناطقه بعد از مفارقت از بدن قول است. پس همچنان كه نفس زيد- مثلا- در عين تعلق به بدن، تخيل بدن خود و جميع اعضا و اجزاى ظاهرى و باطنى مىكند و آن بدنى است لا محالة خيالى غير بدن محسوس به حواس ظاهره و آن بدنى است كه در خواب، خود را به آن بدن مشاهده مىكند، بعد از مفارقت از اين بدن محسوس نيز همان بدن خيالى كه متخيل او بود با اوست و متخيل او كما في المنام و آن بدن لا محاله آلت ادراك جميع جزئيات و صور محسوسه تواند بود، بدون آن كه حاجت شود نفس را تعلقى به جسمى از اجسام و به اين قول ميل كرده است غزالى در رساله «مضنون عن غير أهله» حيث قال: «... النفس إذا فارقت البدن و حملت القوة الوهميّة معها كما ذكرنا و تجرّدت عن البدن منزّهة، ليس يصحبها شيء من الهيئات البدنية، و هي عند الموت عالمة بمفارقتها عن البدن و عن دار الدنيا متوهمة نفسها [١] عين الإنسان المقبور
[١] . غزالى در بيان اين قبيل از مسائل مربوط به معارف، كم نظير و يكى از اكابر علماى اسلام بايد