شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤١٢
حقيقت اين صور را بدون افادت صفت يا عرض بر ماده دماغى جعل و ايجاد مىكند و در مربع خيالى آنچه كه به التفات نفس وابسته است و از مخترعات و منشآت نفس به شمار مىرود، صورت مربع است بدون حصول در ماده و ما مىدانيم كه ماده، مبدأ قوام و منشأ تحصل و مبدأ اثر نيست و همه آثار، بر نفس صورت مترتب است و صورت و هويت شىء در بعضى از نشئات و مواطن به ماده محتاج است. و اين، به نشئه زمان اختصاص دارد كه وجود در آن بايد به نحو تدريج و تدرج حاصل شود و امكان ندارد موجود زمانى، بدون حركت و حصول تدريجى حاصل شود، ولى همين صورت متقوم به ماده در نهايت استكمال، ماده را رها مىنمايد و از آن مستغنى مىشود. و نيست ماده مگر امر بالقوه عدمى لازم صور، آن هم در نشأت ماده و زمان و عالم مكان و اعيان و ارض هيولا الظالم اهله. و ما خيال مىكنيم كه اگر صورت مربع را در يسار فرض كرديم و يا آن را به لحاظ ذهن، تقسيم نموديم منشأ تميز و محل مقدار ماده است غافل از آن كه در همه اين موارد، نفس است كه دائما خلق صورت مىكند و قرار دادن صورت اول در محل دوم، جعل صورتى و هويت است از كتم عدم و با قطع توجه از صورت اول، آن صورت، زايل مىشود، چون صرفا به جهت فاعلى نفس قيام دارد [١].
[١]و بايد دانست كه فرق است بين آن كه فاعل، ماده را به صورتها متحول نمايد و محل فعل فاعل، ماده خارجى جسمانى باشد (كه در اين صورت، ماده به طرف صورتها متحرك است و هر صورتى براى صورت بعد و نسبت به آن هيولا و ماده و قوه است) و بين آن كه صورت، به اعتبار وجود كمالى، از ماده مستغنى و بىنياز باشد و صرفا وجودش وابسته به فاعل و به جهت فاعلى علت، قائم باشد و صرف امكان ذاتى اين صورت، از براى تحصّل خارجى آن كافى بوده و به بقاى فاعل، باقى و به التفات فاعل، متحقق و به اعراض فاعل از آن، زايل گردد.
از اينجا سرّ كلام حكيم نحرير ملا صدرا كه فرمودهاند: حقايق ماديه، باقى با بقاى حق و حقايق مجرده، باقى به بقاى اويند و كأنها از مراتب وجود علت و از صقع داخلى آن بشمار مىروند،